زبير بن كجار مطالبى درباره حلف الفضول يادآور شده و به نكاتى غير از آنچه گفته شده اشاره كرده است ، وى در روايتى مىگويد : ابوالحسن اثرم به نقل از ابوعبيده آورده است : علت تشكيل حلف الفضول آن بود كه مردى از اهل يمن كالايى [ براى فروش ] به مكه آورده بود ، يك نفر از بنىسهم آن را گرفت و رفت و مرد يمنى پول آن را درخواست كرد و او از پرداخت آن خوددارى كرد ، كالاهايش را خواست ، آن را نيز نداد . پس به كنار حجرالأسود آمد و [ در مظلوميت خود ناله سرداد و ] گفت :
يالَ فِهْر لمظلوم بِضاعَتُهُ * ببطن مكة نائى الدار والنّفر
ومُحرِم أشعثَ لم يقضِ حُرْمَته * بين الإله و بين الحِجر والحَجر
أقائم من بنى سَهْمٍ بذمّتهم * أم ذاهب فى ضلالٍ مال مُعتمر
پس از آن زبير خبرى را يادآور شده كه به اقتضاى آن خبر ، مردى كه كالاهايش را به خريدار سهمى فروخت ، از زَبيد « 1 » بود كه با يمنى بودن وى ، منافاتى ندارد و چه بسا زبيدى بودن به اعتبار محل سكونت وى آمده است .
در خبر مذكور ، مرد فروشنده را از زبيد برشمرده ، مطالبى آمده كه در خبرى كه او را يمنى معرفى كرده بود ، ذكر نشده است و به همين دليل آن را نقل مىكنيم . اين خبر در كتاب زبير ، چنين آمده است : « يكى از خاندان زبيد براى انجام حج و عمره در زمان جاهليت به مكه آمد و كالاهايى نيز با خود همراه داشت ؛ مردى از خاندان بنىسَهم كالاهايش را خريد و به منزل خود برد و خود ناپديد شد ؛ مرد زبيدى كالاى خود را خواست ولى نتوانست از او پس بگيرد . نزد خاندان سهم آمد تا حق خود را باز ستاند ، لوى آنها با وى تندى كردند ؛ بنا بر اين دانست كه [ از اين راه ] نمىتواند به مال خود دست يابد لذا به ميان قبايل قريش آمد و از ايشان يارى خواست ، ولى آن قبايل نيز يارىاش نكردند . وقتى چنين ديد ، در زمانى كه قريش نشست خود را برگزار مىكردند ، بر كوه
هامش
( 1 ) . زبيد به فتح ز ، شهرى است در يمن كه امروزه نيز به همين نام شهرت دارد و زبيدى مُحدث مشهور و نيزصاحب تاج العروس از همين شهر است .