تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شفاء الغرام بأخبار البلد الحرام ( فارسى ) — صفحة 124

مساهمون:

ص١٢٤

باب سى و سوم : خاندان قصىّ بن كلاب و توليت و پرده‌دارى آنان در كعبه

ولايت فرزندان قصى

ابن‌اسحاق گويد : چون قصى به سن پيرى رسيد ، - عبدالدار پسر بزرگش بود و عبدمناف نيز در زمان پدر ، بزرگى و ارج يافته و شهرت و افتخارش به همه جا رسيده بود و عبدالعزى و عبدقصىّ را نيز داشت قصى به عبدالدار گفت : فرزندم ، به خدا سوگند كه تو را به قوم و قبيله‌ات ملحق مىكنم ، هر چند بر تو بزرگى يافته باشند و كارى مىكنم كه وقتى كسى از آنها بخواهد وارد كعبه شود ، تو بايد در كعبه را برايش باز كنى و هيچ قريشى جز با اختيار تو ، جنگ يا صلحى انجام ندهد و در مكه هيچ كس جز از سقادارى تو ، آبى ننوشد و حاجيان غير از غذاى تو ، چيزى نخورند و هيچ قريشى جز در خانهء تو ، تصميم مهمى اتخاذ نكند . و نيز قصىّ در پى آن ، اختيار دارالندوه [ محل شور و اجتماع ] را كه قريشىها جز در آن هيچ تصميمى اتخاذ نمىكنند ، به او داد و همچنين پرده‌دارى ، پرچم‌دارى ، سقادارى و پذيرايى را نيز به او سپرد . « 1 » پذيرايى [ رفادة ] در واقع ، هزينه‌اى بود كه قريش در هر موسم [ حج ] از اموال خود در اختيار قصىّ بن كلاب مىگذاشتند تا او براى حجاج غذا تهيه كند و همه كسانى كه نياز داشتند از آن مىخوردند . قصى اين كار را برعهدهء قريشىها گذاشت و به ايشان گفت :
هامش
( 1 ) . روايت شده كه سقادارى و پذيرايى و رهبرى تا زمان مرگ ، در اختيار عبدمناف بن قصىّ بود و پس از آن هاشم بن عبدمناف ، كار سقادارى و پذيرايى را برعهده داشت و قرعه رهبرى به نام عبدشمس افتاد .