وتبكى لبيت ليس يُؤْذَى حمامُه * يضلّ به آمناً وفيه العصافرُ
وفيه وحوشٌ لاتُرامُ أنيسةٌ * إذا أُخرِجتْ منه فليس تغادرُ
ابنهشام مىگويد : ( در بيت ششم مصرع دوم ) « فأبناؤها . . . » از ابناسحاق نيست .
ابناسحاق « 1 » مىگويد : عمرو بن حارث با اشاره به ( خاندان ) بكر وغبشان و ساكنان مكه كه پس از ايشان در آنجا ماندند ، مىسرايد :
يا أيها الناس سيروا إنّ قَصْرَكُم * أن تصبحوا ذاتَ يومٍ لاتسيرونا
حثُّوا المطىَّ وارخُوا من أزِمّتها * قبل المماتِ وقضُّوا ما تُقَضُّونا
إنّا كما كنتمو كنّا فَعَيَّرَنَا * دهرٌ فسوف كما صِرنا تصيرونا « 2 »
ابنهشام در اين باره - در روايت صحيحى - مىگويد :
« يكى از دانايان به شعر برايم گفته است كه اين اشعار ، نخستين اشعارى است كه در ميان اعراب ، سروده شده و به صورت نوشته روى سنگ در يمن يافت شده است ، ولى او گويندهء آنها را مشخص نساخت . « 3 »
قول دوم در علت بيرون رانده شدن جرهمىها از مكّه ، متعلّق به ازرقى است ، زيرا در روايتى كه اسناد آن به خودش مىرسد ، آورده است : جدّم گفت : سعيد بن سالم از عثمان بن ساج از كلبى از ابوصالح نقل كرده است : ( و در اينجا خبرى طولانى آورده كه از اخبار جرهم و خزاعه در مكه نيز در آن آمده است و ذكر شده كه ) وقتى ثعلبة بن
هامش
( 1 ) - برخى از ابيات اين قصيده در صفحه 47 تاريخ قطبى و در كتاب اغانى اصبهانى ، ج 15 ، ص 19 - 18 و دراخبار مكهء ازرقى ، ج 1 ، ص 99 - 97 و ج 1 ، ص 128 - 127 و برخى ديگر از اين ابيات در الروض الأُنُف ، ج 1 ، ص 138 ؛ معجم البلدان ، ج 2 ، ص 225 ؛ تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 285 ، الكامل فى التاريخ ، ج 2 ، ص 43 ، و البدايه والنهايه ، ج 2 ، ص 186 - 185 ؛ مروج الذهب ، ج 2 ، ص 50 ، و عيون التواريخ ، ج 1 ، ص 40 ، آمده است .
( 2 ) - اين ابيات را با ابيات وارده در ديگر منابعِ اشاره شده ، مقايسه كنيد ؛ پس و پيشهاى فراوان و اختلافهايى در كلمات يافت مىشود .
( 3 ) - سيرهء ابنهشام ، ج 1 ، ص 140 - 139