ارتباط سخن ناگزير بوده است - مطالبى را گفته است . مسعودى مىگويد حضرت ابراهيم فرزندش را همراه مادرش هاجر ، در مكه سكونت داد ، سپس مىگويد : تشنگى اسماعيل و اخبار هاجر را هم كه مىدانيم تا اينكه خداوند چاه زمزم را براى آنان به وجود آورد و يمن را دچار قحطى خشكسالى كرد تا مردم يمن و جرهمىها به آنجا آمدند و برخى نيز از آنجا باز گشتند و عماليق به سوى تهامه رفتند و آب و چراگاه و زمين حاصلخيز مىخواستند و سميدع بن هوثر بن لاوى بن قطور بن كركر بن حمدان « 1 » برآنان رياست داشت . وقتى خاندان كركر از حركت كردن خسته شدند و آب و چراگاه نيز يافت نشد و خستگى بر ايشان چيره گشت ، سميدع بن هوثر ، براى تشويق و ترغيب آنان به ادامه راه ، شعرى سرود و گفت :
سيروا بنى كركر فىالبلاد * إنّى أرى ذاالدّهْرِ فى فساد
قد ساد من قحطان ذوالرِّشاد
( پس از شنيدن اين شعر ) پيشگامان و پيش قراولان ايشان ، در جستجوى آب به دشت آمدند و به پرندگانى كه در بالا و پايين پرواز مىكردند ، نگاهى انداختند و از آنجا به « عريش » بر تلّ خاك سرخگونى نظر افكندند مراد خانهء كعبه است . چرا گفته بود بر تل خاك سرخ رنگى قرار داشت - در آنجا هاجر و اسماعيل حضور داشتند و به دور ( چاه ) آب ، سنگ گذاشته بودند تا آب آن پراكنده نشود . سپس مىگويد : آنان بر هاجر و اسماعيل سلام گفتند و از ايشان اجازهء فرود آمدن و نوشيدن آب كردند . اجازه فرود آمدن دادند . ديگران را نيز خبر دادند و از يافتن آب ايشان را مطلّع ساختند .
آنها نيز با اطمينان كامل و با مژدهء رسيدن به آب و نور نبوّتى كه در آن پهنه وجود داشت و جاى بيتاللَّهالحرام بود ، همانجا فرود آمدند . سپس مىگويد : قوم جرهم از جريان خاندان كركر و فرو آمدن ايشان در آن مكان ، و حاصلخيزى و پربارى آنجا ، خبر
هامش
( 1 ) - در مروج الذهب : « سميدع بن هوبر بن لاوى بن قيطور بن كركر بن حيدان » و در نسخهاى « سميدع بنهود بن لابى بن قنطور . . . » آمده است .