تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصة التقريب ، أمة واحدة ، ثقافة واحدة ( سرگذشت تقريب يك فرهنگ ؛ يك امت ) ( فارسى ) — صفحة 431

مساهمون:

ص٤٣١
فرصتى براى اقدام به كار نيك بهره‌گيرى كند تا راه خود را براى چيدن ميوه‌هاى پر بركت اين راه خير ، هموار سازد . همين‌كه اين باب براى ازهر شريف باز شد ، قدم به اين سرزمين مقدس اسلامى گذاشت تا روابط ميان دانشگاه اسلامى در مصر و دانشگاه اسلامى در ايران اسلامى ، برقرار گردد . اين سخن منسوب به پيامبر اكرم ( صلى الله عليه و إله و سلم ) را به‌خاطر دارم كه فرمود : « علما وارثان پيامبران‌اند » آنها دين را با اصول و آموزه‌هاى آن به ارث برده‌اند ، فقه و علم فقه را به ارث برده‌اند ، پس آنها پاسداران آنند بايد همچنين باشند . آنها مبلغان و دعوت‌گران آنند و دعوتشان پيش از هر چيز با الگوسازىهاى شايسته است ؛ پيشواى ايشان در اين امر نيز پيامبر خدا ( صلوات الله و سلامه عليه ) است :
« لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ »
( احزاب / 21 ) ( بىگمان براى شما در فرستادهء خدا سرمشقى نيكوست . . . ) و هنگامى كه پيامبر خدا ( صلى إله عليه و آله و سلم ) خود مىفرمايد : « مثال مؤمنان در دوستىها و محبت‌ها و همدلىها همچون پيكر واحدى است كه چو عضوى به‌درد آورد روزگار ، دگر عضوها را نماند قرار . » شايسته‌ترين مردم به چنين روابطى و برادرى و ديد و بازديد آنهايى هستند كه فقه و علم و برادرى پيامبرى را به ارث برده‌اند . پيامبران خدا و فرستادگان او ( صلوات الله عليهم ) خود بهترين مثال‌هاى همدلى و محبت و دوستى بوده‌اند ؛ هر پيامبرى كه رسالتى از سوى خدا بر دوش داشت گام الهى ديگرى براين زمين برداشته و بر گام‌هاى پيامبران پيشين افزوده است و آنگاه خاتم پيامبران و جامع كل ايشان به عنوان رحمة للعالمين :
« وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعالَمِينَ »
، مبعوث شد و او نيز اين همكارى و هميارى را تأييد مىكند ؛ اين همدلى و محبت را تأكيد مىكند و مىفرمايد : « مثال من و پيامبران پيش از من ، مثال كسى است كه خانه‌اى ساخته و تكميل كرده و آن‌را به‌خوبى به پايان رسانده مگر خشتى را كه هنوز در جاى خود قرار نداده است . مردم وقتى به اين خانه نگاه مىكنند مىگويند چه خانهء زيبايى است ! اى كاش اين خشت هم در جاى خود فرو گذارده مىشد ؛ آن خشت
قصة التقريب ، أمة واحدة ، ثقافة واحدة ( سرگذشت تقريب يك فرهنگ ؛ يك امت ) ( فارسى ) — صفحة 431 | خسرو شاهى / محمد مقدس / الشيخ محمد تقي القمي