تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصة التقريب ، أمة واحدة ، ثقافة واحدة ( سرگذشت تقريب يك فرهنگ ؛ يك امت ) ( فارسى ) — صفحة 362

مساهمون:

ص٣٦٢
علوم و فرهنگ‌ها ، هيچ‌گاه علوم فارسى يا رومى يا يونانى بر آن گران نيامد . پس از آن نوبت به طبقاتى از مقلدين و متعصبان نسبت به مذاهب فرا رسيد كه همزمان با دوره‌هاى ضعف سياسى و تقسيم امت اسلامى به كشورهاى كوچك جدا از هم و پراكنده ، از بدوش كشيدن چنان همت‌هاى عالى در وسعت نظر و علمى كه پيشينيان از آن برخوردار بودند ، ناتوان ماندند ؛ موقعيت ضعيف سياسى نيز چنان است كه وقتى امتى به آن دچار مىشود افراد آن احساس مىكنند كه به لحاظ قدرت و دانش و انديشه ، از ديگران در مرتبهء فروترى قرار دارند ؛ نسيم علم و بحث بر آن متوقف مىماند و نشاط و فعاليت علما ، به خاموشى مىگرايد . بيشتر دست اندركاران فقه ، تحت تأثير چنين اوضاعى قرار گرفتند و برخود و بر تمامى اهل علم زمان خود حكم كردند كه شايستگى اظهارنظر و استنباط احكام و فهم و درك كتاب خدا وسنت رسول خدا را ندارند و به‌اين ترتيب باب اجتهاد را بستند . پيامد اين وضع ، توقف و جمود فقه و تعصب ورزى هر يك نسبت به نظر يكى از پيشوايان فقه و اين ادعا بود كه او خود حق است و ديگران باطل‌اند و در اين راه چنان دور رفتند كه كسى پشت سر امامى كه به لحاظ مذهب ، مخالفش بود به نماز نمىايستاد و دخترش را به عقد فلانى درنمىآورد ، از گوشت قربانى وى نمىخورد و قضاوت به همان را نمىپذيرفت ، فقط به اين دليل كه در مذهب با او مخالف است ! سپس پيشوايانى را كه پيروى از ايشان را واجب اعلام داشتند ، به شمار معينى محدود كردند و به‌اين ترتيب ، چشم انداز پيروان و طرفداران نسبت به وسعت نظر متبوعان ، تنگ‌تر و تنگ‌تر شد و گسترهء فقه اسلامى نيز هرچه بيشتر تنگ و محدود و دچار ركود شد و پژمردگى يافت و بار وبرش كمتر شد . نتيجه آن شد كه بسيارى از كشورهاى اسلامى از اين فقه عام خارج شدند و در پى فقه و قوانين وضعى ديگرى برآمدند تا برايشان حاكم باشد و نظام قضايى و تشريعى و معاملاتى خود را براساس آن بسازند ؛ آنها فقهى مىخواستند كه اين قيد و بندها را نداشته باشد و فاقد چنين محدوديت‌هاى ساختگى باشد ؛ در اين شرايط بود كه خار در چشمان و استخوان در