اى كاش به همين مقدار بسنده مىكردند ؛ اينك اقدام به تأليف كتابهايى كردهاند كه در آنها برخى تا حدّ افراط ، به تشيع گرايش نشان مىدهند و برخى در تسنن غوطهور مىشود كه گويى از خوارجاند ! دليل اينكارها نيز جلب توجه گروهى از مسلمانان به خويش است تا در اين صورت فرصت جعل و دوبهم زنى و سمپاشى در گستردهترين شكل خود را بيابند .
از اينها همه خطرناكتر اينكه گروهى از مؤمنان مسلمان در پژوهشهاى خود با توجه به حسن ظنى كه به آنها دارند ، چنان به گفتههاى اين خاورشناسان تكيه و اعتماد مىكنند كه گويا اصول مسلم و ترديدناپذيرى است . اين حركت چنان سادهلوحانه و سطحى است كه خاورشناسان را نيزبه خنده وامىدارد .
مدعيان خاورشناسى كه گاهى تظاهر به تعصب نسبت به شيعه و گاهى نيز نسبت به اهل سنت مىكنند ، غالباً از متعصبترين مردمان نسبت به اديان خويش هستند و در حقيقت بيش از هركسى در پى در هم شكستن مسلمانان به عنوان يك جامعه و از ميان برداشتن اسلام بمثابه يك ايده و محو عقيده اسلامى از وجود مىباشند .
بهخاطر مىآورم وقتى مىكوشيديم تا صاحبان انتشاراتى از چاپ كتابهاى قديمى چشمپوشى كنند ، زيرا چنان خرافاتى در آنها يافت مىشود كه ديگران را عليه ما به خنده وامىدارد و در آنها ياوههايى هست كه جوانان ما را - كه اينك چشم عقلشان به فرهنگ باز شده - به ريشخند وا مىدارد و همسو با سياست حكام وقت زمان مؤلف ، متضمن جريحهدار ساختن احساسات گروهى از مسلمانان است ، خاورشناسى در يك مجلهء فرانسوى ما را مورد حمله قرار مىدهد و بهطور قطع اعلام مىكند كه چاپ و انتشار اين نوع كتابها براى درك نحوه تفكر مسلمانان در قرنها پيش ، كاملًا ضرورى است ؛ يعنى اينكه اين كتاب ، سند است و چه سندى كه در خدمت اهداف آنهاست و كمك مىكند كه به خواستههايشان برسند . در اين صورت ما مسلمانان چه وظيفهاى داريم ؟
مگر بر ما نيست كه آنچنان به پژوهشهاى خود توجه داشته باشيم و اهميت دهيم
قصة التقريب ، أمة واحدة ، ثقافة واحدة ( سرگذشت تقريب يك فرهنگ ؛ يك امت ) ( فارسى ) — صفحة 209
مساهمون: خسرو شاهى
ص٢٠٩