شيعه امامى و شيعه زيدى ، و شخصيتهاى خارج از الازهر از جمله : محمدعلى علويه باشا ، حليمى عيسى باشا - كه هر دو گرايشهاى اصلاحگرايانهاى داشته و از موقعيت اجتماعى والايى برخوردارند - و نيز شيخ حسن البنا ( رهبر و نخستين بنيانگذار اخوان المسلمين ) و حاج محمد ابن الحسينى و تنى چند از پژوهشگران و نويسندگان تأسيس يافت و اينان اساسنامهء جماعة التقريب را تدوين كردند .
بهاين ترتيب دارالتقريب و جماعة التقريب بهوجود آمد و آيهء :
« إِنَّ هذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ أَنَا رَبُّكُمْ فَاعْبُدُونِ »
( انبياء / 92 ) را به عنوان شعار خود برگزيد و با پايان گرفتن اين مرحله ، مرحلهء اجرا آغاز شد : جماعة التقريب تلاشهاى خود را آغاز كرد ، در اين مرحلهء خطير ، تيرهاى متعصبان از هر دو فرقهء اهل سنت و شيعه ، آنرا نشانه گرفت و استعمارى كه همواره از تفرقه بهرهمند گشته است ، وجود آنرا حس كرد ؛ موانع و دشوارىها از هرسو فرا راه آن قرار داده شد و اتهامات از همه رنگ و نوعى بر آن باريدن گرفت ؛ در ميان شيعه بودند كسانى كه مىگفتند : مىخواهند ما را سنى كنند ! و در ميان اهل سنت نيز بودند كسانى كه مىگفتند مىخواهند ما را شيعى كنند ! در كنار همهء اين مشكلات ، كسانى هم بودند كه ما را به دربار سلطنتى [ مصر ] مرتبط مىدانستند و بر آن بودند كه مأموريت دارم با وارد كردن شيعيان به مصر راه را براى بازگرداندن حكومت باطنيهء - كه رهبر آن نمايندگىاش مىكند - هموار سازم ! ! گرد هم آمدن اين شمار از علماى برجسته و همپيمانى آنها با من نيز تنها براى همين هدف مهم است ! همه مىدانيم كه در آن زمان اين اتهام خطرناك چه پيامدهاى ناگوارى مىتوانست در پى داشته باشد .
امام شيخ مصطفى عبدالرزاق شيخ الازهر - كسى بود كه وضع را درك كرد و از من و جماعة التقريب حمايت كرد و بىپايگى و ابتذال اين اتهام را - كه به توهمات حشاشين شبيهتر بود - براى آنان توضيح داد و اگر او نبود و با آنان سخن نمىگفت ، دارالتقريب در نخستين گام خود با نابودى روبهرو مىشد . ما و همه كسانى كه همراه ما بودند دانستيم و دانستند كه خداوند ما را حفظ كرد و همو ، خواهان بقاى اين فراخوان است .