تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصة التقريب ، أمة واحدة ، ثقافة واحدة ( سرگذشت تقريب يك فرهنگ ؛ يك امت ) ( فارسى ) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
بدين گونه ، نسيم فقه همه جا جارى شده بود و به همين دليل رشد و توسعه پيدا كرد و به بار نشست و ميوه داد و بسيارى از نيازهاى مسلمانان را - در بعد امت ، دولت و افراد - برآورده ساخت و تاريخ ، بزرگ‌ترين ميراث فكرى در احكام تشريعى و اصول اصلاحى را كه امت‌ها بر آن استوار گشته‌اند بدين شيوه پاس داشت . به همين دليل بود كه فقه اسلامى توانست سربلند و گرامى و ارجمند بر فراز بايستد و به دليل درآميختگى و بهره‌گيرى مسلمانان از علوم و فرهنگ‌هاى ملل مختلف ايرانى ، رومى و يونانى و استقبال شايسته مسلمانان از بخش‌هاى مفيد اين علوم و فرهنگ‌ها هيچ‌گاه علوم فارسى يا رومى يا يونانى بر آن گران نيامد . پس از آن نوبت به طبقاتى از مقلدين و متعصبان نسبت به مذاهب فرا رسيد كه همزمان با دوره‌هاى ضعف سياسى و تقسيم امت اسلامى به كشورهاى كوچك جدا از هم و پراكنده ، از بدوش كشيدن چنان همت‌هاى عالى در وسعت نظر و علمى كه پيشينيان از آن برخوردار بودند ، ناتوان ماندند ؛ موقعيت ضعيف سياسى نيز چنان است كه وقتى امتى به آن دچار مىشود افراد آن احساس مىكنند كه به لحاظ قدرت و دانش و انديشه ، از ديگران در مرتبهء دون‌ترى قرار دارند ؛ نسيم علم و بحث بر آن متوقف مىماند و نشاط و فعاليت علما ، به خاموشى مىگرايد . بيشتر دست اندركاران فقه ، تحت تأثير چنين اوضاعى قرار گرفتند و برخود و بر تمامى اهل علم زمان خود حكم كردند كه شايستگى اظهارنظر و استنباط احكام و فهم و درك كتاب خدا وسنت رسول خدا را ندارند و بدين ترتيب باب اجتهاد را بستند . پيامد اين وضع ، توقف و جمود فقه و تعصب‌ورزى هر يك نسبت به نظر يكى از پيشوايان فقه و اين ادعا بود كه او خود حق است و ديگران باطل‌اند و در اين راه چنان دور رفتند كه كسى پشت سر امامى كه به لحاظ مذهب ، مخالفش بود به نماز نمىايستاد و دخترش را به عقد فلانى درنمىآورد ، از گوشت قربانى وى نمىخورد و قضاوت به همان را نمىپذيرفت ؛ فقط به اين دليل كه در مذهب با او مخالف است ! سپس پيشوايانى را كه پيروى از ايشان را واجب اعلام داشتند ، به شمار معينى محدود
قصة التقريب ، أمة واحدة ، ثقافة واحدة ( سرگذشت تقريب يك فرهنگ ؛ يك امت ) ( فارسى ) — صفحة 156 | خسرو شاهى / محمد مقدس / الشيخ محمد تقي القمي