در گذشته ، مساجد و مجامع و مجالس محل اظهارنظر و بحث و جدال و مناقشهاى بود كه با آزادى فكرى و فعاليت عقلى به مرزهاى وسيع بحث و مناقشه در مسائلى دست يافتند كه از بحث در آن منع هم شده يا داراى فوايد علمى آنچنانى نبودند . درآميختگى فرهنگهاى مختلف و علوم جديدى كه بهوسيله ملل ديگرى كه فوج فوج از هر رنگ و نژادى وارد دين خدا مىشدند و شيوههاى انديشه و روشهاى منطقى و جدلى خود را به همراه مىآوردند ، به گسترش دايرهء اين جدالها و مباحثات يارى رساند .
اختلافها و ديدگاهها ، تنها منحصر به گسترهء معارف فكرى و كلامى نبود و فقه و احكام استنباطى شرعى را نيز شامل مىشد ، گو اينكه در بخشهاى اخير ، اين اختلافها جنبهء خشونت آميز يا جنجالبرانگيزى بهخود نگرفته بود و بيشتر در فضاى آرام و بى سر و صدايى صورت مىگرفت كه جز علم و حجت و برهان ، چيزى بر آن چيره نبود . و اينها همه در دورهء پيشوايان مجتهد و سپس در دورهء شاگردانى بود كه بر مشرب آنها بودند و بر سنت ايشان حركت مىكردند . هرگز شاهد آن نبوديم كه يكى از آنها ديگرى را به خروج از شريعت يا به دليل اختلاف با كسى ، او را به خروج از دين متهم كرده باشد . هيچكس از آنان را نمىشناسيم كه مدعى شده باشد او به تنهايى صاحب رأى مقدس و معصوم در شريعت است يا در انديشهء تحميل نظرات خود بر مردم افتاده باشد . از همگى آنان رواياتى وارد شده كه بيان مىدارند مجتهدانى هستند كه در حد توان خود به نتايجى رسيدهاند و احتمال دارد كه بر صواب يا بر خطا باشند و مرجع اصلى در اين صواب و خطايى ، كتاب خدا و سنت رسول خدا ( عليه الصلاة و السلام ) و قواعد پذيرفته شدهء شريعت و اصول عام آن از سوى مسلمانان است ؛ اين مالك است كه ابوجعفر منصور را از تصميم خود در تحميل " الموطأ " بر مردم بازمىدارد و به او يادآور مىشود كه ياران رسول خدا ( صلى الله عليه و آله و سلم ) در همهء شهرها و سرزمينها پراكنده شدهاند و نزد هريك از ايشان علمى است و از حكمت و خردمندى بدور است كه كتابى جز كتاب خدا بر مردم تحميل شود .
قصة التقريب ، أمة واحدة ، ثقافة واحدة ( سرگذشت تقريب يك فرهنگ ؛ يك امت ) ( فارسى ) — صفحة 155
مساهمون: خسرو شاهى
ص١٥٥