همچنانكه گفتيم اين اختلافها از همان آغاز گريبانگير مسلمانان شد و اختلافهاى شديد و تندى هم بود و در عين حال و بنابر سياستها و هواها ، از گوناگونى زيادى برخوردار بود و فرهنگهاى مختلفى آنها را تغذيه مىكرد ؛ اين اختلافها روز به روز افزونتر و شديدتر مىشد و گستردگى بيشترى مىيافت و پيامدهاى منفى بيشترى داشت تا سرانجام مسلمانان را به گروههاى پراكنده و طوايف متعدد و جدا از هم تبديل ساخت و امت واحدهء اسلامى را به فرقههاى گوناگون ، و فرقهء واحد را به شعب مختلف پراكنده و به دشمنى مبدل ساخت كه همديگر را به مثابهء صاحبان اديان گوناگون مىديدند ؛ با همديگر همكارى و هميارى و مبادلهء افكار و ازدواج نداشتند ؛ هر گروه به داشتههاى خود بسنده مىكرد و نسبت به آنها تعصب مىورزيد و جز آنرا نمىپذيرفت و معتقد بود كه تنها خود بر حق و ديگران ، باطلاند و چنانچه دو گروه يا بيشتر در كشورى در جوار همديگر قرار مىگرفتند چنان درگيرىهايى ميان آنها پيش مىآمد كه حتى به خونريزى و ويرانى خانهها و دشمنىها و كينتوزىهاى عشيرهاى و خانوادگى مىانجاميد ؛ چيزى كه هر از گاهى به چشم مىبينيم و به گوش مىشنويم .
استعمارگرانى كه گسست اسباب مودّت و محبت و عوامل همدلى و هميارى ميان مسلمانان برايشان مهم بود تا بتوانند بر اين سرزمين چيره شوند و خود قبله و الگوى ديگران و به عنوان داور ميان اطراف درگير درنظر گرفته شوند ، به اين اوضاع دامن مىزدند ؛ بدين گونه بود كه مسلمانان به اين شيوههاى استعمارى فريبنده تن دادند و بر حدّت و شدّت اختلافهاى ايشان افزوده شد ؛ آنان همديگر را به كفر و زندقه و فسق و خروج از دين و امثال چنين اتهامهاى لجام گسيخته و بىپروايى كه كين و نفرت آنانرا تشديد بخشيد و بدگمانى و دشمنى و كينه در دلهايشان كاشت ، متهم ساختند و بدين ترتيب دشمنان را يارى دادند و امكان كنترل خود را به آنان ارزانى داشتند .
همهء اين اتفاقها در حالى افتاد و مىافتد كه اين اختلافها در ميان بسيارى از طوايف مسلمانان و فرقههاى آنان ، به اصول دين و به عقايدى كه خداوند متعال ايمان
قصة التقريب ، أمة واحدة ، ثقافة واحدة ( سرگذشت تقريب يك فرهنگ ؛ يك امت ) ( فارسى ) — صفحة 159
مساهمون: خسرو شاهى
ص١٥٩