تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي ) — صفحة 548

مساهمون:

ص٥٤٨
غيبت و علامات ظهور ايشان نقل كرده است . و از جمله آنچه كه دربارهء مهدى به نقل از سهل بن سليمان به نقل از ابى هارون عبدى آمده مىگويد : به حضور ابو سعيد خدرى رسيد به ايشان گفتم : آيا در بدر حضور داشتيد ؟ گفت : آرى . به ايشان گفتم : آيا آنچه را كه دربارهء على و فضل او از پيامبر خدا ( ص ) شنيديد براى ما بازگو نمىكنيد ؟ گفت : آرى مىگويم پيامبر اكرم در آخرين بستر بيمارى خود بودند كه فاطمه زهرا ( ع ) بر ايشان وارد شد و عيادت به عمل آورد من سمت راست پيامبر خدا نشسته بودم وقتى فاطمه زهرا ( ع ) ضعف مستولى شده بر پيامبر را ديد بغض گلويش را گرفت و اشكهايش بر گونه سرازير شد . رسول خدا به او فرمود : اى فاطمه ، چه چيز ترا به گريه انداخته است آيا نمىدانى كه خداوند نظر عطفى به زمين فرمود و پدرت را به عنوان پيامبر ، برگزيد و سپس در نظر عطوفت‌آميز ديگرى همسرت را برگزيد و به من اشاره كرد تا او را به ازدواج تو درآورم و او را وصيى خود قرار دهم و آيا نمىدانى كه با كرامت خداوند و لطف او در حق تو همسرت را عالمتر از همه و بردبارتر و با پيشينهء بيشترى در اسلام قرار داد . پس از اين سخنان فاطمه زهرا لبخندى به لب آورد و شاد شد پيامبر خدا در صدد برآمد تا بازهم از آنچه كه خداوند براى محمد و آل محمد در نظر گرفته برايش بگويد لذا فرمود : اى فاطمه به ما اهل بيت شش خصلت داده شده كه به هيچ يك از پيشينيان داده نشده است و به آيندگان نيز داده نخواهد شد پيامبر ما كه پدر تست بهترين پيامبرهاست ، وصى ما كه شوهر تست بهترين اوصيا ( جانشينان ) است و شهيد ما كه عمويت حمزه است بهترين شهداست و از ما دو سبط اين امت هستند كه فرزندان تواند و مهدى امت نيز كه حضرت عيسى پشت او نماز مىگزارد ، از ماست آنگاه بر پاى امام حسين ( ع ) زده و فرمود : مهدى اين امت ، از او خواهد بود . و با سندى كه به حذيفة اليمان مىرسد از پيامبر اكرم ( ص ) روايت كرده كه فرمودند : مهدى ، از فرزندان منست چهره‌اش چون ماه گلى رنگ است و زمين را به هنگامى كه از ظلم و جور پر شده باشد پر از عدل و داد مىكند و زمينيان و آسمانيان با خلافتش خشنود مىگردند همچنانكه با سندى كه به سفيان بن عيينه به نقل از على بن - هلال به نقل از پدرش روايت كرده كه گفته است : در بستر آخرين بيمارى پيامبر اكرم ( ص ) ، به حضور ايشان رسيدم حضرت فاطمه بالاى سرشان بود آنچنان گريه مىكرد كه صداى گريه‌اش بلند بود راوى به مطالبى دربارهء آنچه پيامبر فاطمه را مژده مىداد