تلاش كردهام فرصتى براى اين كار بيابم ناكام ماندهام . يكى از حضار به او گفت : اگر در مورد او آنچه كه مىخواهى ، بدان نمىرسى اين برادرش موسى است كه خوشگذران و ميگسار و ( اهل حال ) است مىخورد و مىنوشد و عشق بازى و هرزگى مىكند ، او را حاضر كن و خبرش را همه جا پخش كن . خبر فرزند رضا ( برادر امام هادى ( ع ) ) همه جا شايع مىشود و مردم بين او و برادرش تمييز قائل نمىشوند و هر كس هم كه او را شناخت چه بسا برادرش را نيز به همين كارها ، متهم كند .
متوكل گفت : بنويسند تا او را حاضر آورند و بزرگش دارند ، متوكل تصميم گرفت كه به اتفاق بنى هاشم و فرماندهان و ساير مردم با او ملاقات كند و اگر چنان كه مىگفتند بود تيولى به او بدهد . برايش محلى ساخت و ميگساران و زنان آوازخوان را بدانجا گسيل كرد و صلهها و بخششهاى بسيار به او داد و خانهاى در نهان برايش اختصاص داد كه براى ديدار او مناسب باشد . وقتى موسى فرزند امام جواد ( ع ) قصد متوكل كرد برادرش امام هادى ( ع ) در « قنطرهء وصيف » ( پل وصيف ) او را ديد سلام كرد و به او فرمود : اين مرد ترا براى اين احضار كرده كه آبرويت را ببرد و تو مطلقا نبايد اقرار كنى كه مى خوردهاى . برادر من از خداوند بترس كه مرتكب گناهى نشوى .
موسى به ايشان گفت : بر فرض كه براى چنين امرى مرا خواسته است چهكار بايد بكنم .
امام هادى همان سخنى را كه در آغاز به او گفته بود تكرار كرد ولى موسى ، درخواست امام را برآورده نكرد و هنگامى كه امام مخالفتش را ديد فرمود : مجلسى كه تو مىخواهى با متوكل در آن يك جا جمع شوى هرگز تشكيل نخواهد شد . راوى ادعا مىكند كه موسى مدت سه سال هر روز صبح به كاخ متوكل مىرفت ولى گاهى به او گفته مىشد كه او در فلان كار است و گاه گفته مىشود كه او مست كرده و گاهى ديگر فلان دارو را خورده و به همين ترتيب تا اينكه متوكل كشته شد و حتى براى يك روز هم با او هم پياله نشد .
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي ) — صفحة 475
مساهمون: هاشم معروف الحسني
ص٤٧٥