تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي ) — صفحة 385

مساهمون:

ص٣٨٥
بهره‌بردارى از كينه‌ورزيهاى برادرزاده خود و حسادتى كه به ايشان مىورزيد ، پرداخته عليه ايشان دست به توطئه‌هاى ننگينى زدند يحيى بن خالد به برادرزادهء هارون الرشيد به اين قصد كه وى را به پدرش نزديك سازد ، گفت : اين على بن موسى است كه به جاى پدر نشسته و مدعى امامت شده است . پاسخش داد : آنچه ديروز به پدرش كرديم ما را بسنده نيست آيا مىخواهى همهء آنها را بكشيم ؟ اين سخنان از سوى هارون الرشيد تنها نشان‌دهندهء احساس گناهى است كه وى نسبت به امام كاظم ( ع ) مرتكب شده و چه بسا هم درگير مبارزه‌اى با خويشتن بوده است كه ديگر توان كشيدن بار گناه جديد كشتن فرزند آن حضرت را نداشت ولى بالاخره تلاشهاى گسترده‌اى كه اطرافيانش كارگردان آن بودند وى را به انتقام از او كشاند ولى ارادهء خداوندى همواره مانع از تحقق خواسته‌اش مىشد ، در اين رابطه از ابى صلت هروى نقل شده كه گفته است : روزى امام على بن موسى الرضا ( ع ) در خانه‌اش نشسته بود كه فرستادهء هارون الرشيد بر وى وارد شد و به ايشان گفت : امير المؤمنين شما را خواسته است . حضرت برخاست و به من فرمود : اى ابا صلت ، هارون الرشيد نقشه‌اى دارد كه در اين هنگام مرا فرا خوانده ولى به خدا سوگند او با توجه به كلماتى كه از جدم رسول خدا ( ص ) به من رسيده نمىتواند چيزى كه ناخوشايندم باشد ، بر سرم آورد . آنگاه بيرون شد و من نيز با او بيرون رفتم تا به نزد هارون الرشيد شديم وقتى امام رضا نگاهش به هارون افتاد كلمات ياد شده را خواند ، وقتى امام در حضورش ايستاد نگاهى به ايشان انداخت و گفت : اى ابو الحسن دستور داديم كه صد هزار درهم به تو بدهند حال نيازهاى خانواده‌ات را برايمان بنويس ، حال اگر مىخواهى به خانهء خود بازگرد . وقتى امام برخاست تا بازگردد رشيد گفت : چيزى مىخواستم ولى خداوند خلاف آن را مىخواست و هر چه خدا خواست همان خير بود . به نظر مىرسد گروهى از ياران امام كه رنج و تلخى حوادثى را كه پدرش امام كاظم بر اثر ظلم و ستم هارون الرشيد چشيده بود درك مىكردند و همان سرنوشت را براى او نيز پيش‌بينى مىكردند لذا سعى مىكردند آن حضرت را از خطرات دور نگه دارند و بارها از وى خواستند تا دعوت خود را نهانى كند و نسبت به خود و شيعيانش در برخورد با آن نابكارانى كه در هيچ اقدام و عمل خود ، از خداوند سبحان ، نمىترسيدند ، محتاطانه عمل نمايد ولى امام رضا ( ع ) تو گويى از پدرانش آيندهء خود را دانسته بود و مطمئن بود كه هارون الرشيد على رغم طغيان و گمراهيش قادر به رساندن آزار به وى