تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي ) — صفحة 273

مساهمون:

ص٢٧٣
و ديگر رشته‌هاى علوم بودند . به همين منظور جلسه‌اى تشكيل دادند و ميان آن دو بحث و جدل دربارهء همهء فرضهايى كه امكان داشت ميان آنها و دشمنان زنديق و منحرفشان مطرح شود ، بحث كردند . همچنانكه ابو عمر الكشى در رجال خود روايت كرده كه مردى از اهل شام از امام جعفر صادق ( ع ) كه گروهى از يارانش نيز حضور داشتند ، اجازه خواست و به ايشان گفت : شنيده‌ام كه تو در هر مسأله‌اى كه بپرسند مسلط هستى لذا به اينجا آمده‌ام تا با تو مناظره كنم . در مجلس امام صادق ( ع ) ، حمران بن اعين ، ابان بن تغلب ، مؤمن الطاق و هشام بن حكم و ديگر يارانش حضور داشتند آنها در برخى مسائل با وى مناظره كردند تا اينكه بالاخره نوبت به مرد شامى رسيد كه سرگردان مانده نمىدانست چه بگويد و از نظريات خود دست كشيد و مدت زمان بسيارى ملازمت هشام بن حكم كرد تا آنچه كه مىخواست از او بگيرد . همچنانكه اهل بدعت و زنادقه و منحرفين از تشيع نيز با امامان و يارانشان مناظره داشتند و ايشان با دليل و منطق با آنها مجادله كردند و از عقيده و اصول اسلامى دفاع كردند و آنچه را كه افراطيها و منحرفان به اصول اسلام چسبانده بودند ، از آنها زدودند و همچنانكه در روايت ابن نديم و نجاشى و الكشى آمده در رد بر آن گروه‌ها ، كتاب نوشتند و هشام بن حكم علاوه بر آنچه كه در فقه و اصول آن در مذهب اهل بيت ( ع ) تأليف كرد ، كتابى در رد بر زنادقه و ملحدين و كتابهاى ديگرى در امامت ، جبر و اختيار ، قضا و قدر و نيز در رد ثنويت و ارسطاطاليس و ديگر فلاسفه يونان و هند نيز به رشتهء تحرير درآورد . زرارة بن اعين نيز كتابهايى در « استطاعت » و جبر و اختيار و ديگر موضوعها ، نوشت و محمد بن عمير كه از شاگردان امام موسى بن جعفر و امام رضا ( ع ) بود و چه بسا امام جواد ( ع ) را نيز درك كرده باشد دربارهء مبدأ ، توحيد و امامت كتاب نوشت . يعقوب بن اسحاق سكيت نيز كتابى در منطق و كتابى دربارهء « الالفاظ و الاضداد » و كتابى در الفاظ مشترك در ميان معانى متعدد نوشت و متوكل نيز آموزش فرزندانش را به وى سپرد ، روزى از وى پرسيد كدام را بيشتر دوست دارى فرزندانم معتز و مؤيد را يا حسن و حسين را ؟ در پاسخش گفت : به خدا سوگند كه قنبر نوكر امام حسن و امام حسين از تو و دو فرزندت برايم عزيزتر است . متوكل نيز به غلامانش دستور داد زبانش را از قفا ببرند و او در دم جان سپرد .