غم اينان از دلم بزدايد .
و ابن شهر آشوب از امام صادق ( ع ) روايت كرده كه فرمودند : هرگاه خوراكى پيش ايشان مىگذاشتند حضرت به گريه مىافتادند يكى از خدمتكاران به ايشان گفت :
قربانت گردم اى فرزند رسول خدا مىترسم از بىغذايى ، هلاك گرديد ، در پاسخش فرمود : من شكايت از غم و اندوهم را به خدا مىبرم و چيزهايى از سوى خدا مىدانم كه شما نمىدانيد من هرگاه به خاك و خون افتادن فرزندان فاطمه را به ياد مىآورم بغض گلويم را مىفشارد .
و صدوق در الخصال روايت كرده كه او مدت بيست سال بر پدرش اشك ريخت و خدمتكارش به او گفت : اكنون ديگر وقت آن است كه اندوهت پايان گيرد ، پاسخش داد : چه مىگويى يعقوب پيامبر ( ع ) دوازده فرزند داشت كه وقتى خداوند يكى از آنها را از وى دور گرداند از بسيارى گريه بر او چشمانش سفيد شد و موهايش به سپيدى گراييد و كمرش از شدت غم ، خم گرديد حال آنكه فرزندش در همين دنيا زنده بود و من نگاهم به پدرم ، برادرم ، عمويم و هفده تن از مردان خانوادهام كه در اطرافم كشته افتاده بودند ، افتاده حال چگونه مىخواهى غم و اندوهم پايان گيرد .
اين مطلب ميان راويان و همه كسانى كه به سيره و تاريخ زندگى وى پرداختهاند شهرت يافته است او اضافه بر آن از هر فرصتى براى بازگويى آنچه بر اهل بيتش رفت ، استفاده مىكرد به بازار قصابها در مدينه مىرفت و با آنان به صحبت مىنشست و از آنها جويا مىشد كه آيا گوسفندى را كه مىخواهند بكشند آب دادهاند يا نه . و وقتى مىشنيد كه مىگفتند ما پيش از كشتن گوسفند كمى هم شده آب به آن مىآشاميم به گريه مىافتاد و مىفرمود : ابا عبد اللّه را تشنه و غريب كشتند ، آنها نيز با گريه او به گريه مىافتادند و بدين ترتيب صداى گريه و زارى و شيون بلند مىشد و مردم به گرد او جمع مىشدند .
ايشان وقتى غريبى را در راه مىديدند به ضيافت خود دعوتش مىكردند آنگاه گريه كرده و مىگفتند : ابا عبد اللّه گرسنه و تشنه در فاجعه كربلا به شهادت رسيد و از اين گونه برخوردهايى كه در سالهاى نخستين كشته شدن پدرش از خود نشان مىداد تا دلهاى مردم را سرشار كينه و نفرت نسبت به ستمگران و خشم نسبت به يزيد بن - معاويه و حكومت او سازد و آنان را براى قيام و انقلاب به هنگامى كه فرصت مناسب باشد ، آماده مىفرمود . عمهء او زينب كبرى را نيز در چنين گونه حركتهاى سياسى در پوشش برانگيختن غم و اندوه و عواطف و خشم و نفرت تودهها عليه يزيد و حكومت
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي ) — صفحة 141
مساهمون: هاشم معروف الحسني
ص١٤١