كوهى قرار بده ، عام است و منحصر به كوههاى آنجا كه ده يا هفت يا چهار باشد ، نبود بلكه شامل هر كوهى كه امكان قرار دادن آن گوشتها براى ابراهيم بود ، مىشد .
سؤال :
با اينكه اين گوشتها جان و زندگى نداشتند و جماد بودند چگونه به ابراهيم خطاب شد كه آنها را بخوان ؟ ( ثم ادعهن ) و خواندن جماد قبيح است .
پاسخ :
دو وجه براى پاسخ به اين سؤال و صحت خواندن جماد گفتهاند .
1 - منظور از خواندن آنها اشاره به آنها است تا پس از زنده شدن بسوى او آيند .
2 - معناى خواندن ، خبر دادن از زنده شدن آنها است مانند آيه كريمه
« كُونُوا قِرَدَةً خاسِئِينَ »
« 1 » ( گفتيم باشيد بوزينگان مطرود . ) كه « امر » ( باشيد ) به معناى خودش كه فرمان الهى باشد نيست بلكه منظور از آن خبر دادن است به اين جريان . و نيز مانند آيهء كريمهء :
« ائْتِيا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً
« 2 »
»
( بيائيد به ميل يا به كراهت ) كه باز منظور از اين امر ، خبر دادن به تكوين و پيدايش آنها است ( از طبرى ) اما قول كسانى كه ميگويند : ابراهيم روى هر كوه يك پرندهاى را قرار داد و سپس آنها را صدا زد و خواند ، از حقيقت بدور است زيرا هدف ابراهيم اين بود كه بداند خداوند چگونه مرده را زنده مىكند و آوردن پرندهاى با اشاره در اين هدف ، اثر و فائدهاى ندارد .
در اين آيه و جمله حذفى شده و تقدير اينست كه آنها را پاره پاره كن و قرار بده بر هر كوهى از هر يك ، قسمتى ، پس خداوند آنها را زنده مىكند و وقتى زنده شدند پس آنها را بخوان و اين اشاره و خواندن پس از زنده شدن آنها است و ابراهيم چنين كرد و ديد پرها بعضى بسوى بعض ديگر در حركتاند و همچنين گوشتها و استخوانها و سپس آنها در حالى كه بر روى پاهاى خود راه ميرفتند به حركت درآمده و هر كدام به سر خود پيوستند و اينها ميگويند معناى
« يَأْتِينَكَ سَعْياً »
همين است .
هامش
( 1 ) - آيه 65 سوره بقره .
( 2 ) - آيه 11 سوره فصلت .