را كردم تا يقين بيشترى پيدا كنم و بر يقينم افزوده شود ( از حسن ، قتاده ، مجاهد و ابن جبير . ) بعضى گويند يعنى تا علنى ببينم و قلب من به يقين حاصل از ديدن آرام گيرد پس از آنكه علم از راه استدلال را داشت .
و بعضى ديگر ميگويند يعنى قلب من آرام گيرد و مطمئن شوم كه دعاى مرا مستجاب و مرا خليل خود نمودهاى همانطور كه به من وعده دادى .
« قالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّيْرِ »
گفت پس بگير چهار مرغ كه از نوعهاى مختلفى باشند و علت اينكه در ميان جانداران ، مرغ را انتخاب كرد همين بود كه پرواز مىكند .
گويند كه اين چهار مرغ : طاووس ، خروس ، كبوتر و كلاغ بود كه ابراهيم فرمان يافت تا آنها را پاره پاره و پر آنها را با خونشان مخلوط كند . اين قول مجاهد ، ابن جريح ، عطا و ابن زيد است و از امام صادق عليه السلام نيز نقل شده است .
« فَصُرْهُنَّ إِلَيْكَ »
يعنى پس پاره پاره كن ، ( از ابن عباس ، سعيد بن جبير و حسن ) بعضى گويند يعنى آنها را بهم بچسبان و ضميمه كن ( از عطا و ابن زيد ) و اين اختلاف معنا مربوط به اختلاف قرائت آيه است .
« ثُمَّ ادْعُهُنَّ يَأْتِينَكَ سَعْياً »
از حضرت صادق عليه السلام روايت شده كه فرمود معناى آيه اينست كه آنها را بر هر كوهى تقسيم كن و ده كوه در آنجا بود پس بگير از منقارهاى آنها و صدا بزن آنها را باسم بزرگ من و قسم بده به جبروت و عظمت من ، آنها شتابان و دوان پيش تو خواهند آمد . پس ابراهيم چنين كرد و آنها را بر ده كوه قرار داد سپس آنها را خواند و گفت باذن خدا پاسخ دهيد پس گوشت هر كدام با استخوانش مجتمع و بهم تركيب ميشد و بسوى ابراهيم پرواز مىنمود .
ابن جريح و سدى گويند كه هفت كوه در آنجا بود و ابن عباس ، حسن و قتاده تعداد كوهها را چهار گفتهاند .
مجاهد و ضحاك ميگويند معناى اين جمله :
« ثُمَّ اجْعَلْ عَلى كُلِّ جَبَلٍ »
بر هر