بعدا معاويه نسّابهء شامى را به حضور طلبيد و از او پرسيد : حمامه كيست ؟
نسّابه گفت : اگر بگويم در امانم ؟
معاويه : تو را امان دادم .
نسّابه : او يكى از زنان بدكاره در جاهليّت بود كه بالاى خانهاش پرچم بى عفّتى را نصب نموده بود ، او جدّه تو است . . .
يك داستان شنيدنى ديگر
روزى معاويه هنگام ورود عقيل به مجلسش ، به عمرو عاص گفت : امروز ترا در رابطه با عقيل مىخندانم .
وقتى كه عقيل وارد مجلس شد و سلام كرد ، معاويه گفت : خوش آمدى اى مردى كه عموى تو ابو لهب است .
عقيل گفت : سلامت باشى اى كسى كه عمّهات حمالة الحطب است كه در گردنش ريسمانى از ليف خرما بود ! ( بايد توجه داشت كه همسر ابو لهب ، امّ جميل دختر حرب جدّ اوّل معاويه بود . )
معاويه گفت : به نظر تو ابو لهب كجاست ؟
عقيل گفت : وقتى كه داخل آتش جهنّم شدى ، در جانب چپ خودت او را مىبينى كه با عمّهات حمّالة الحطب در درون آتش ، هم بستر شده است .
معاويه : آيا فاعل در آتش بهتر است يا مفعول ؟
عقيل : هر دو در عذاب جهنم مساويند .
* * * مورّخ معروف « مدائنى » داستان كنيزى را كه معاويه براى عقيل به چهل هزار درهم خريد ، و از او حضرت مسلم ( ع ) به دنيا آمد ذكر نموده است .
هنگامى كه عقيل از دنيا رفت ، حضرت مسلم ( ع ) هيجده سال داشت .
و همچنين مدائنى داستان معروف آهن گداخته را كه معاويه از عقيل پرسيد ،