خانهام پنهان هستند آگاه شود و آنها را به قتل برساند ، اعلام كن كه هر كس داخل خانهء امّ هانى شود در امان باشد تا كلام خدا را به او بخوانيم » .
رسولخدا ( ص ) تقاضاى امّ هانى را پذيرفت و به واردشدگان به خانهء او امان داد و فرمود : « ما آنان را كه به امّ هانى پناهنده مىشوند پناه داديم » .
سپس پيامبر ( ص ) به امّ هانى فرمود : آيا غذا در خانه دارى .
امّ هانى عرض كرد : در نزد من جز اندكى نان خشك نيست پس شرم مىكنم كه آن را به حضور شما بياورم .
پيامبر ( ص ) گفت : همان را نزد من بياور .
امّ هانى آن را آورد ، پيامبر ( ص ) آن نان را شكست و در ميان آب ريخت و مقدارى نمك در آن پاشيد ، سپس فرمود : آيا خورش در خانه دارى ؟
امّ هانى عرض كرد : نه اى رسولخدا جز مقدارى سركه چيزى نيست .
پيامبر ( ص ) فرمود : آن را بياور .
امّ هانى ترشى را آورد .
پيامبر ( ص ) مقدارى از آن را روى طعام ريخت و سپس از آن طعام خورد ، پس از آن حمد و سپاس الهى بجاى آورد و فرمود : « اى امّ هانى ! سركه خورش خوبى است ، خانهاى كه در آن سركه باشد ، فقر به آن راه ندارد » .
و در مورد « جمانه » دختر ابو طالب ، دار قطنى در كتاب الاخوة و الاخوات مىگويد : او با پسر عموى خود ابو سفيان بن حارث بن عبد المطّلب ازدواج كرد ، و از او داراى فرزند شد .
فرزندان زبير بن عبد المطلّب
يكى از عموهاى پيامبر ( ص ) زبير بود ، او با كنيهء ابا الحرث خوانده مىشد ، و از بزرگان قريش بشمار مىآمد ، او داراى سه فرزند بنامهاى : عبد اللّه و امّ حكيم و ضياعه بود كه مادرشان عاتقه دختر ابى وهب بن عمرو مخزومى بود .