تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيرت پيامبر اعظم و مهربان ) ( فارسى ) — صفحة 90

مساهمون:

ص٩٠
فإن تسئلينى كيف انت فانّنى * صبور على ريب الزّمان صليب يعزّ علىّ ان ترى بى كآبة * فيشمت عاد او يساء حبيب
يعنى : « اگر از احوال من جويا هستى ، بر سختيها و ناگواريهاى روزگار ، صابر و استوار هستم ، و بر من دشوار است كه آثار اندوه در من مشاهده گردد ، تا دشمن شماتت كند و دوست ناراحت شود » .

نسب شناسى عقيل

عقيل در ميان قريش ، از همه آگاهتر به اصل و نسب افراد ، و تاريخ انسانها بود ، يك فرش پوستى ( كه از پوست شانه‌هاى شتر درست شده بود ) داشت آن را در مسجد النّبى ( ص ) مىافكند و روى آن نماز مىخواند ، و مردم به گرد او جمع مىشدند و در مورد اصل و نسب قبايل و تاريخ عرب از او سؤال مىكردند و او در آن هنگام نابينا شده بود . عقيل بسيار حاضر جواب بود .

عقيل در مجلس معاويه

در كتاب « الغارات » آمده : عقيل وارد شام شد ، معاويه وقتى كه شنيد مىخواهد بر او وارد گردد ، مجلس با شكوهى با حضور شخصيتهاى هم پيشه خود و نهادن ميز و صندلى ، تشكيل داد ، هنگامى كه عقيل وارد شد ، معاويه از او احترام شايانى كرد و دستور داد هزار درهم به او دادند ، و عقيل آن را گرفت و در مجلس نشست ، پس از احوالپرسى ، معاويه مطالبى به ترتيب زير از عقيل پرسيد و جواب شنيد : معاويه : اى عقيل لشگر من و لشگر برادرت على ( ع ) را ديده‌اى ، چگونگى آنها را برايم بيان كن . عقيل : از لشگرگاه برادرم عبور كردم ، روزهاى آنان را مانند روزهاى پيامبر
كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيرت پيامبر اعظم و مهربان ) ( فارسى ) — صفحة 90 | الشيخ عباس القمي / محمد محمدى اشتهاردى