( ص ) و شبهاى آنها را مانند شبهاى پيامبر ( ص ) ديدم جز اينكه پيامبر ( ص ) در ميانشان نبود .
ولى بر لشگرگاه تو گذشتم ، جمعى از منافقين را ديدم كه قبلا در جنگ تبوك در شب عقبه ، شتر پيامبر ( ص ) را رم دادند ، چنين افراد از من استقبال كردند .
اى معاويه ! اين كيست كه در جانب راست تو نشسته است ؟
معاويه : او عمرو عاص است .
عقيل : او همان كسى است كه شش نفر مدّعى فرزندى او بودند ، تا اينكه قصاب قريش بر ديگران غالب شد و او را فرزند خود خواند .
آن ديگرى كيست ؟
معاويه : او ضحّاك بن قيس است .
عقيل : آرى ، پدر ضحّاك در آميزش دادن گوسفند نر با ماده مهارت داشت و آدم فرومايه و خسيس بود .
آن ديگرى كيست ؟
معاويه : او ابو موسى اشعرى است .
عقيل : او پسر همان زنى است كه زياد دزدى مىكرد .
وقتى كه معاويه ديد ، عقيل اطرافيانش را خشمناك كرد ( خواست با مطرح كردن خودش ، از آنها دلجوئى نمايد ) ، به عقيل گفت :
دربارهء من چه مىگوئى ؟
عقيل : مرا معذور بدار .
معاويه : نمىشود ، بايد بگوئى .
عقيل : آيا « حمامه » را مىشناسى ؟ .
معاويه : نه نمىشناسم .
عقيل : تحقيق كن تا بشناسى .
عقيل از مجلس بيرون رفت .
كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيرت پيامبر اعظم و مهربان ) ( فارسى ) — صفحة 91
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٩١