تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيرت پيامبر اعظم و مهربان ) ( فارسى ) — صفحة 287

مساهمون:

ص٢٨٧
« امشب شرّ عظيمى در مدينه رخ داد » . شخصى پرسيد : آن شرّ عظيم چيست اى رسول خدا ! فرمود : از آنان كه در سپاه اسامه بودند ، عدّه‌اى بازگشته‌اند و از فرمان من سرپيچى نموده‌اند ، آگاه باشيد من در پيشگاه خدا از آنها بيزارم ، واى بر شما ، به لشگر اسامه بپيونديد و حركت كنيد ، واى . . . واى . . . آنحضرت ، چندين بار اين جمله را فرمود .

ماجراى اقامهء نماز جماعت در مسجد

بلال حبشى مؤذّن رسول خدا ( ص ) در آغاز همهء اوقات نماز ، اذان مىگفت ، و در ايّامى كه رسول خدا در بستر بود ، اگر قدرت داشت كه به كمك افراد به مسجد مىآمد و نماز مىخواند و اگر نمىتوانست ، به حضرت على ( ع ) دستور مىداد كه به مسجد برود و امامت جماعت را به عهده بگيرد . على ( ع ) و فضل بن عباس همواره در كنار بستر آنحضرت بودند و پرستارى مىكردند ، وقتى كه آن شب غمبار به صبح رسيد ، يعنى همان شبى كه جمعى مخفيانه از لشگر اسامه جدا شده و به مدينه بازگشتند ، بلال حبشى هنگام نماز صبح ، اذان گفت و سپس طبق معمول به خانهء پيامبر ( ص ) آمد تا وقت نماز را به او اعلام كند ، بلال دريافت كه بيمارى آنحضرت شديدتر شده است به طورى كه اجازه ورود به بلال داده نشد . در اين هنگام عايشه به صهيب گفت : نزد پدرم برو و بگو حال رسول خدا ( ص ) وخيم است و نمىتواند براى اقامهء نماز جماعت به مسجد برود ، و على بن ابيطالب ( ع ) سرگرم پرستارى آنحضرت است ، به مسجد برو و با مردم نماز جماعت بخوان ، چرا كه همين موضوع زمينه سازى و حجّت براى آينده تو است . مردم در مسجد براى آمدن رسولخدا ( ص ) يا على ( ع ) لحظه شمارى مىكردند ، تا طبق معمول براى اقامهء نماز بيايند .