ايران ) و نجاشى ( شاه حبشه ) رفتهام ، به خدا قسم هيچ شاهى را نديدهام كه در نزد اصحابش آنقدر مورد احترام باشد ، آن گونه كه محمد ( ص ) مورد احترام اصحاب خود است ، وقتى كه محمد ( ص ) به آنها دستورى بدهد ، با شتاب آن را انجام مىدهند ، وقتى كه او وضو مىگيرد ، آنها براى گرفتن قطرهاى از آب وضويش ( براى تبرّك ) ازدحام و جانفشانى مىكنند ، وقتى او سخن مىگويد ، سراپا گوش مىشوند و سكوت مىكنند تا با دقت ، سخن او را بشنوند ، و بخاطر حفظ احترام محمد ( ص ) به او خيره نمىشوند ، اينك برنامه و شيوهاى را به شما ارائه داده است ، رشد و صلاح شما در اين است كه آن را بپذيريد » .
پيام رسانى عثمان از جانب پيامبر ( ص )
پيامبر ( ص ) عمر بن خطّاب را خواست تا او را به مكّه بفرستد ، تا هدف از ورودشان را به بزرگان مكّه ابلاغ نمايد .
عمر بن خطّاب عذر خواهى كرد و گفت : از جانم مىترسم ، زيرا در مكّه ، بينوا و بىياورم و از قبيلهء بنى عدى بن كعب كسى در مكّه نيست كه از من حمايت كند ، ولى من شما را به مردى كه براى اين كار مناسبتر است راهنمائى مىكنم و آن عثمان بن عفّان است .
پيامبر ( ص ) عثمان را به حضور طلبيد و او را به مكّه فرستاد ، عثمان به مكّه نزد ابو سفيان و سران قريش رفت ، و هدف از ورود مسلمين را براى آنها بيان كرد كه قصد جنگ ندارند .
قريش ، عثمان را دستگير كرده و در نزد خود زندانى كردند .
ولى ( شايعه سازان ) به رسول خدا خبر دادند كه مشركان عثمان را كشتهاند .
رسول خدا ( ص ) تصميم به شدّت عمل گرفت و ياران خود را به بيعت ( وفادارى تا سر حد شهادت ) دعوت كرد ، اصحاب در آنجا زير درخت سمره با آنحضرت بيعت كردند بر اين اساس كه در ركاب او استوار باشند و هرگز نگريزند .