تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيرت پيامبر اعظم و مهربان ) ( فارسى ) — صفحة 182

مساهمون:

ص١٨٢
امام رضا ( ع ) به ما فرمود : آيا اجازه مىدهيد به خانهء اندرونى بروم ؟ سليمان گفت : خداوند امور ترا مقدّم بدارد . آنحضرت به خانهء اندرونى رفت و پس از ساعتى بيرون آمد و پشت در توقف كرد و دستش را از بالاى در بيرون آورد و فرمود : آن مسافر خراسانى كجا است ؟ او گفت : اينجا هستم . امام به او فرمود : بگير اين پول را كه دويست دينار است ، و از آن براى مخارج راه و زندگى بهره‌مند شو ، و ديگر لازم نيست آن را از طرف من صدقه بدهى ، برو كه ديگر مرا نبينى و من تو را نبينم . آن مسافر رفت . سليمان به امام عرض كرد : فدايت گردم لطف و مرحمت فراوان فرمودى ، ولى چرا خود را پوشاندى ؟ امام رضا ( ع ) فرمود : مخافة ان ارى ذلّ السّؤال فى وجهه . . . . : « از ترس آنكه ذلت سؤال را از صورت او بنگرم ، خود را پوشاندم » . آيا نشنيده‌اى حديث رسول خدا ( ص ) را كه فرمود : المستتر بالحسنة تعدل سبعين حجّة و المذيع بالسّيّئة مخذول و المستتر بها مغفور له . : « پاداش كسى كه كار نيك خود را مىپوشاند برابر با پاداش هفتاد حج است ، و آنكس كه كار زشت خود را آشكارا انجام مىدهد مطرود درگاه خدا است ، و آنكس كه گناه خود را بپوشاند ، مورد آمرزش قرار مىگيرد » .
متى آته يوما لا طلب حاجة * رجعت الى اهلى و وجهى بمائة
: « وقتى كه روزى به نزد او رفتم تا حاجت خود را بخواهم ، از نزد او به سوى خانواده‌ام باز گشتم در حالى كه آب رويم محفوظ است » .