تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيرت پيامبر اعظم و مهربان ) ( فارسى ) — صفحة 180

مساهمون:

ص١٨٠
از من پيشى گرفته ولى جلو گوسفندان ايستاده آنها را از چريدن در آن علفزار رد مىكند . گفتم : چرا آنها را باز مىدارى ؟ فرمود : من با تو وعده كردم كه گوسفندان را با هم به اين چراگاه بياوريم ، از اين رو نپسنديدم كه قبل از تو گوسفندانم را وارد اين علفزار كنم .

وقار ، شكوه و سكوت پيامبر ( ص )

در اين راستا كافى است كه آنحضرت به عنوان « صاحب الوقار و السّكينه » ياد مىشود به اضافهء رواياتى كه نقل شده كه آنحضرت در مجلس خود از با وقارترين مردم بود به گونه‌اى كه در مجلس او كوچكترين بىانضباطى و امور خارج از نزاكت ديده نمىشد ، چشم آنحضرت به طرف زمين افكنده مىشد ، و نگاهش به زمين بيشتر از نگاهش به آسمان بود . او عفيفترين مردم بود و بسيار به اصحاب خود احترام مىكرد ، پاهاى خود را بين آنها دراز نمىكرد ، و وقتى كه مكان مجلس تنگ مىشد ، براى اصحاب خود جا باز مىكرد ، و هنگام نشستن زانوانش را جلوتر از زانوان آنان كه در كنارش نشسته بودند ، نمىگذاشت . آنحضرت بسيار سكوت مىكرد ، تنها هنگام حاجت ، سخن مىگفت ، و از كسى كه بيهوده سخن مىگفت ، روى بر مىگردانيد ، خندهء او لبخند بود ، و گفتار او روشن و با جمله‌هاى جدا از هم بود ، خندهء اصحاب او نيز به احترام او در مجلس او ، لبخند بود ، و بطور كلّى مجلس او از حلم ، حياء ، امانت و خير آميخته بود ، صداها در آن بلند نمىشد ، و چيز نامناسبى از آن بروز نمىكرد ، در آن مجلس وقتى كه آنحضرت سخن مىگفت ، آنچنان حاضران گوش مىكردند كه گوئى سراپا گوش شده‌اند . آنحضرت در انتهاى مجلس مىنشست و توصيه مىكرد كه افراد در آخر