تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيرت پيامبر اعظم و مهربان ) ( فارسى ) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
اصحاب او را دعوت كرده‌اند ، آن شربت را خودم خوردم ، ساعتى بعد از عشاء ، پيامبر ( ص ) به خانه آمد ، از بعضى از همراهان آنحضرت پرسيدم : آيا پيامبر ( ص ) افطار كرده است ؟ و يا كسى او را دعوت نموده است ، او گفت : نه . آن شب را با اندوه بسيار كه جز خدا آن را نداند ، بسر بردم ، از اين رو كه مبادا پيامبر ( ص ) به سراغ آن شربت برود و آن را نيابد و گرسنه بخوابد . آن بزرگوار گرسنه خوابيد و صبح آن شب روزه گرفت و از من در مورد آن شربت سؤال نكرد ، و تا كنون از آن ياد ننموده است . و نيز انس مىگويد : هرگاه رسولخدا ( ص ) سه روز يكى از مسلمين را ملاقات نمىكرد ، جوياى حال او مىشد ، اگر اطلاع مىيافت كه او به مسافرت رفته ، برايش دعا مىكرد ، و اگر اطلاع مىيافت كه او در وطن است به ديدار او مىرفت ، و اگر مىفهميد كه او بيمار است ، از او عيادت مىنمود . و نيز انس مىگويد : هرگاه كسى با پيامبر ( ص ) معانقه مىكرد و صورت به صورت او مىگذاشت ، حضرت سرش را دور نمىكرد تا آن شخص سرش را دور نمايد ، و هيچكس با آنحضرت دست نمىداد كه آنحضرت زودتر از او دستش را بكشد ، و با هيچكس ننشست كه جلوتر از او برخيزد ، و هيچگاه زانوانش را نزد كسانى كه كنارش نشسته بودند ، جلوتر نمىبرد ، و در سلام كردن از ديگران سبقت مىگرفت ، و جلوتر با اصحاب خود مصافحه مىكرد ، هرگز ديده نشد كه پاهايش را نزد اصحابش دراز كند ، آنان را كه بر او وارد مىشدند ، احترام مىكرد ، و چه بسا فرش زير پايش را براى آنها پهن مىكرد و خود روى خاك مىنشست ، و تأكيد مىكرد كه آنها روى فرش بنشينند ، و اصحاب خود را با كنيه ( نام بزرگشان ) صدا مىزد و آنها را با محبوبترين نامشان مىخواند ، تا احترام آنها را رعايت كرده باشد . آنحضرت هيچگاه سخن شخصى را در وسط قطع نمىكرد بلكه صبر مىكرد تا سخن او تمام شود .
كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيرت پيامبر اعظم و مهربان ) ( فارسى ) — صفحة 162 | الشيخ عباس القمي / محمد محمدى اشتهاردى