وَ رُسُلًا قَدْ قَصَصْناهُمْ عَلَيْكَ مِنْ قَبْلُ وَ رُسُلًا لَمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَيْكَ وَ كَلَّمَ اللَّهُ مُوسى تَكْلِيماً .
( النساء 164 ) و پيامبرانى كه سرگذشت آنها را قبلا براى تو بيان كردهايم و پيامبرانى كه سرگذشت آنها را بيان نكردهايم و خداوند با موسى سخن گفت .
واضح است علت اينكه فقط از عدهء مخصوصى از اين انبياء در اين آيات نام برده شده اينست كه اين عده مشهورترين پيامبران بنىاسرائيل بودند و اخبار اينها در ميان اهل كتاب كه در محيط حجاز و اطراف آن بودند ، شناخته شده بود و به سهولت آن را مىفهميدند . 2
بر اساس وحدت اين پديده ، قرآن تأكيد دارد كه آنچه را كه بر قلب محمد ( ص ) نازل شد در همه جا ، وحى بنامد . قرآن مىخواهد از طريق به كار بردن اين واژه كه در ميان همهء انبياء مشترك است ، نشان دهد كه آنچه بر محمد فرود آمده همان مىباشد كه بر انبياء ديگر فرود آمده است : قرآن فرموده :
وَ النَّجْمِ إِذا هَوى ، ما ضَلَّ صاحِبُكُمْ وَ ما غَوى ، وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى ، إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى .
( النجم 1 - 4 ) سوگند بر ستاره چون فرود آيد ، كه معاشر شما ( محمد « ص » ) گمراه نشده و به انحراف نيفتاده است . آنچه را كه ميگويد هرگز از روى هواى نفس نيست ، همه اينها وحى خداوندى است كه به او ميرسد .
و همچنين در آيهء ديگر فرموده :
قُلْ ما يَكُونُ لِي أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقاءِ نَفْسِي إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا ما يُوحى إِلَيَّ .
( يونس - 15 ) بگو من حق اين را ندارم كه وحى را با ميل و نظر خود تغيير دهم ، من فقط از آنچه بر من وحى مىشود پيروى مىكنم .
و نيز فرمود :