سال 518 هجرى به دمشق انتقال يافته است . من اين مصحف را كتابى ديدم عزيز و جليل و عظيم و قطور ، با خط زيبا و روشن و برجسته كه با مركبى ، بادوام نوشته شده و از اوراقى تشكيل يافته كه گمان مىكنم پوست شتر باشد »
84
. همچنين از مطالب « ابن الجرزى » صاحب كتاب « النشر فى القراءات العشر » و از مطالب « ابن فضل اللّه العمرى
85
» صاحب كتاب « مسالك الابصار فى ممالك الامصار » اينطور بر مىآيد كه اين دو نفر نيز مصحف شامى را ديدهاند .
همانطور كه پارهاى از محققان نيز معتقدند كه اين مصحف مدتى در حوزهء سلاطين روس و در كتابخانهء لنينگراد بوده و سپس به انگلستان انتقال يافته است
86
. و پارهاى ديگر ميگويند اين مصحف تا سال 1310 هجرى در مسجد شام باقى بوده و در آن سال همانجا دچار آتش سوزى شده و از ميان رفته است
87
. در هر حال آنچه ما به يقين ميدانيم و هر محقق با انصاف نيز آن را ميداند اينست كه آن اندازه عنايت و اهتمام كه در بارهء قرآن به كار رفته در بارهء هيچ كتاب ديگر به كار نرفته و آنچنانكه قرآن به تواتر رسيده هيچ كتاب ديگرى به تواتر نرسيده است و به اين علت چنان كه « شفالى » نيز گفته :
« اين كتاب ، كاملتر و دقيقتر از حد توقع هر انسان » بدست ما رسيده است
88
» . و اين جاى هيچ تعجبى نيست زيرا كه اين كتاب ، كتاب خداوند بزرگ است و از هيچ سوى ، نه از گذشته و نه از آينده باطل بدان راه ندارد كتابى است كه خداى حكيم و حميد آن را نازل فرموده است .
مباحث في علوم القرآن ( پژوهشهائى درباره قرآن و وحى ) ( فارسى ) — صفحة 131
مساهمون: صبحي الصالح
ص١٣١