و اين همان معنى اولى است كه قرطبى به آن اشاره كرده است با اين تفاوت كه عبارت آلوسى با توجه به مقام والاى پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلم ملايمتر مىباشد .
و بنابر اين وجه وقف در كلا به طورى كه گذشت كافى خواهد بود .
اما گفته قرطبى كه جايز دانسته كلا ، به معنى ( حقا باشد ، دور از صواب است زيرا به طورى كه كرارا گفته شد كلمه كلا به معنى حقا همزه « ان » را مفتوح مىكند و به ملاحظه اينكه « ان » مكسور است به معنى حقا نمىتواند باشد .
هامش
-ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا »و به شدت نورانيت و كمال آن بزرگوار با آيه« إِنَّا أَرْسَلْناكَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِيراً وَ داعِياً إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَ سِراجاً مُنِيراً »اشارت كرده مع - الاسف معلوم نيست مفسرين و نويسندگان عاليقدر كه بايد تتبع و تحقيق كافى در ارائه آثار صحيحى داشته باشند چگونه ضماير آيات« عَبَسَ وَ تَوَلَّى أَنْ جاءَهُ الْأَعْمى »را به پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلم بر گرداندهاند و چنان كه در بعضى موارد رسم ايشان بوده به مضمون مثل سائر « ايّاك اعنى و اسمعى يا جاره » متوسل نشدهاند ؟ بخصوص كه روايات ديگرى در اين زمينه وجود دارد .
آيا ممكن است معلم بشريت ، حضرت ختمى مرتبت ، آنكه فلسفهء رسالت خود را با جمله « بعثت لاتمم مكارم الاخلاق » خلاصه فرموده است با آمدن كورى كه دلى پر از ايمان و قلبى سرشار از محبت آن رسول گرامى دارد چهره درهم كشد و روى از وى برگرداند در صورتى كه هر كس كوچكترين بهرهاى از انسانيت داشته باشد چنين رفتارى را از خود نشان نمىدهد چه برسد به آموزگار بشريت .