ناشى از دليل و برهان در هم آميزد » و وقف در روى « بلى » جايز است به اين اعتبار كه كلام به پايان رسيده و جاى سؤالى باقى نمانده است و فعل و فاعل و مفعول ، به معانى لازم خود اشاره كردهاند ولى ارجح و اولى ، وصل - بلى - به جملهء بعدى است زيرا - و لكن ليطمئن قلبى - قسمتى از گفته مىباشد و فصل قسمتى از گفته از قسمت ديگر آن سزاوار نيست .
آيه دوم :
« أَ لَمْ يَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ يَتْلُونَ عَلَيْكُمْ آياتِ رَبِّكُمْ وَ يُنْذِرُونَكُمْ لِقاءَ يَوْمِكُمْ هذا قالُوا بَلى وَ لكِنْ حَقَّتْ كَلِمَةُ الْعَذابِ عَلَى الْكافِرِينَ »
آيه 71 سورهء زمر / 39 « بلى » دلالت دارد به نفى نيامدن پيامبران و اثبات آمدن پيامبرانى كه به سوى آنها مبعوث شده بودند .
و معنى چنين است كه :
پيامبرانى به سوى ما آمدند و آيات خدا را براى ما تلاوت كردند و از آمدن چنين روزى ما را بيم دادند .
لكن حرف استدراك است به فعل - حقت - يعنى كلمه « عذاب » به امر خداى تعالى بر كافرين واجب شده است و منظور حكم شقاوت كفار و بيان اهل آتش بودن آنها است كه با سوء اختيار خود به آن رسيدهاند .
و وقف بر « بلى » جايز است با اين نظر كه كلام به پايان رسيده و