تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء الأطفال مظفري ( فارسي ) — صفحة 99

مساهمون:

ص٩٩
اين خودپسندى زايل شود بايد متّصل كوش‌زد أو كنند كه تو هيچ قدر وقيمتي ندارى قيمت تو بستهء بكارهاى تو است اكر حرف‌شنوى كردى وطفل خوبى شدى سزاوار همه چيز خواهى شد واكر حرف نشنيدى وبه اين حالت ماندى لايق هيچ چيز نخواهى شد حكيمى طفل خوردسالى را ديد كه بكمال تندى وشره غذا مىخورد سيلى سختى بصورت دايهء أو زد كه چرا كذاشتهء طفل اين قسم رذل باو امده كلية پدر ومادر وكسانش أو را خودپسند مىكنند وبد تربيت مىكنند لباسهاى فاخر باو مىپوشانند بجاى آنكه بان موجود كوچك لباس راحت سادهء بپوشانند كه مناسب فصل وحالتش باشد هرجا لباسى غريب‌تر وعجيب‌تر از ان نباشد تحصيل كرده در بر أو مىكنند وأو را بصورتهاى مختلفه بيرون مىآورند واز اين عمل بر مردم ديكر فخر مىكنند پس اين پوشش براي دفع احتياج وحفظ از سرما نيست بلكه براي برترى جستن بمادران ديكر است كه طفل فلان بهتر از همه لباس پوشيده وبهتر مىخرامد در حقيقة مفاخرت وهم‌چشمى است ميان مادران كه طفل بيچاره را وسيلهء كبر وغرور خود قرار داده‌اند همين‌كه طفل خود را اراستهء اين تجمّلات ديد وهرچه در بر ديكران ديد خواست وكرفت خود را شخص محترمى پنداشته خود را طاوس مىپندارد وبر خود مىبالد از روز اوّل كه بكبر وغرور وتفاخر وبىشرمى اموخته شد كه تفوق بر أطفال ديكر جسته انها را ازرده دلشان را بدرد مىآورد وبالمرة بىتربيت وضايع مىشود وحال اينكه بايد طفل را بهضم نفس وفروتنى وحجب وحيا وشرم عادت داد وچنان كرد كه با همه‌كس با أدب وخضوع واحترام سخن كويد اكرچه آن شخص در رتبه از أو پست‌تر باشد

فصل چهارم در پيش‌بندى از استمناى أطفال صغار