تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه از خراسان تا بختيارى ( فارسى ) — صفحة 847

مساهمون:

ص٨٤٧
شكسته و خرد كرده و از قله به طرف دامنه سرازير نموده است و شايد اين درياچه هم باقيمانده يك درياى داخلى مانند بحر خزر باشد ، ارتفاع اين محل به 1030 متر ميرسد . ما پيوسته از كنار درياچه عبور ميكرديم و بتماشاى آن مشغول بوديم مقارن ظهر بچاپارخانهء ديگرى رسيديم ، در اينجا صاحب امتياز رانندگى كه ترك بود و ريش انبوهى داشت موقرانه قدم ميزد و مراقب اعمال رانندگان و مهتران بود آنها هم چون ارباب خود را در اينجا ديدند فورا اسبان را عوض كردند و براى حركت آماده شدند . صاحب امتياز مرد مهربانى بود و از راه خيرخواهى بما نصيحت ميكرد كه پس از غروب آفتاب به مسافرت ادامه ندهيم مبادا شبانه گرفتار سارقين شويم .

ورود به شهر قم

موقعى كه بقم وارد شديم شب بود و نميتوانستيم شهر را تماشا كنيم پس از عبور از چند كوچه بكاروانسراى بزرگى رسيديم قسمت عمده شهر در طرف چپ ما واقع شده و چراغها در منارهء بلند مقبره مانند ستارگان در فضا درخشان بود . بمحض ورود ما صاحب كاروانسرا چهار نفر سيد و ملا را كه در يكى از اطاقهاى خوب منزل داشتند بيرون كرد و آن اطاق را كه داراى صندلى و نيمكت هم بود در اختيار ما گذاشت و مثل اين بود كه ما در يك مهمانخانهء خوبى وارد شده‌ايم ، غذاى بسيار مطلوبى هم براى ما آوردند كه مركب از پلو و گوشت جوجه بود . در روى مهتابى مقابل اطاق ما و همچنين در پلكانها و جاهاى ديگر عده‌اى از قزاقان ايرانى كه براى استقبال و محافظت قونسول روس به طرف اصفهان ميرفتند دراز كشيده منتظر خوردن شام بودند كه آشپز براى آنها طبخ ميكرد ، البته اين غذا بهتر از غذاى هميشگى آنها خواهد بود .

بازار قم

6 اكتبر - پس از صرف شام چون خسته بوديم بلافاصله خوابيديم . بامداد كه چشم گشوديم و از تختخواب به زير آمديم