ابهت و جلوهء خاصى داشت . سردر مقبره و حواشى آن با كاشيهاى نفيسى زينت يافته و در اطراف مقبره هم باغهاى زيادى ديده ميشد كه رنك سبز اشجار با رنك كاشيها مخلوط شده و تابلوى زيبائى را تشكيل ميداد .
پس از صرف صبحانه از كاروانسرا بيرون آمديم تا در شهر گردش كنيم و بسى مايل بوديم كه زوار را در مقبره در حال زيارت و عبادت ببينيم ولى اين كار براى ما امكانپذير نبود زيرا كه شنيده بوديم چند نفر اروپائى در سالهاى پيش براى تماشا خود را در ميان زوار انداخته و بمقبره وارد شدند اما همين كه مسلمانان آنها را شناختند بقدرى آنها را زدند كه تمام سر و صورت و بدنشان مجروح گرديد و مجبور شدند كه با جراحات زياد از شهر خارج گردند .
امروز هم كه ما تنها نيستيم و راهنما و بختياريهاى مسلح همراه ما هستند ، مردم با نظر حقارت بما نگاه ميكنند .
خلاصه بازار قم هم مانند ساير شهرها پرجمعيت است ، سواران و ساربانان پيوسته با صداى بلند بمردم خبردار ميگويند ، كسبه و مشتريان با هم سرگرم گفتگو ميباشند و براى چند شاهى چانه ميزنند .
يادگار زيارت
شنيده بوديم كه در قم اشياء آنتيك زياد پيدا مىشود . يك ارمنى تلگرافچى ما را بدفتر خود برد و يك تكه از آفتابه شكستهاى را بما نشان داد و گفت چند روز ديگر بقيه آن را هم براى شما فراهم خواهم كرد . ما گفتيم آن را تكميل نمايد تا در موقع مراجعت از اصفهان آن را خريدارى كنيم ولى معلوم نيست كه ارمنى بوعدهء خود وفا كند و تا آنوقت آفتابه را حاضر نمايد .
پس از خروج از تلگرافخانه بكنار رودخانه رفتيم و بتماشاى دكانهائى پرداختيم كه در آنها مهر و تسبيحهاى گلى ميفروختند . زوار مقدارى از آنها را ميخريدند تا در مراجعت براى دوستان و آشنايان و اقوام خود بعنوان ارمغان همراه ببرند .