دروازهء خراسان
ما از دروازهء خراسان وارد شهر شديم . سردر اين دروازه و حواشى آن با كاشى زينت شده است . اما اين كاشيها زردرنك است و جلوهء كاشيهاى قديمى را ندارد . ديدن آنها مسافر را بحيرت مياندازد كه دروازهء خراسان
چگونه صنعتگران ايرانى بطور بىقيدى كار ميكنند و اسرار و رموزى را كه نياكانشان در ساختن كاشيهاى ظريف به كار ميبردهاند فراموش كردهاند . رويهمرفته اين كاشيها بسيار بدنما هستند و سليقه و دقتى در فراهم نمودن آنها به كار نرفته است .
چون از دروازه وارد شهر شديم باز هم آبادى درستى ديده نميشد ، از هرطرف اراضى وسيعى را ميديديم كه مسافرين از ميان آنها بطوريكه در خارج ديديم عبور مينمودند .
نخستين آثار تمدن كه جلب نظر ما را كرد كارخانهء گاز بود كه دودكشهاى آجرى بلندى داشت . بعد بمحلهء پائين شهر وارد شديم كه در آن دكانها و قهوهخانهاى ديده ميشد . دومين اثر تمدنى كه به آن برخورديم خط ترامواى بود كه در بعضى محلات شهر