تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه از خراسان تا بختيارى ( فارسى ) — صفحة 648

مساهمون:

ص٦٤٨
زيادى آنها را به فروش ميرسانند .

زنان در مسافرت

عدهء زنان زائر هم كمتر از مردان نيست . زنان بر روى پالان الاغها نشسته و اغلب بچه‌اى هم در جلوى خود نشانده‌اند و كودك شيرخوارى هم در بغل دارند و در زير پاى آنها خورجينى است كه لوازم سفر در آن جايدارد . جادهء يكنواخت است و غالبا از مسيل‌هائى ميگذرد كه در فصول بارانى رود كوچكى در آنها جريان دارد و جابجا در آن قطعات سنگ بزرگى ديده مىشود كه از كوه جدا شده و سيل آنها را نقل مكان داده است . در موقع غروب آفتاب آسمان با الوان گوناگونى خود را آرايش داد و مدتى ما را محو تماشاى خود نمود . گاهى رنگ ارغوانى در زمينهء لاجوردى آن خودنمائى ميكرد و گاهى برنگ قفائى درميآمد و لحظه‌اى قسمتى از آن زراندود ميشد و طولى نكشيد كه پردهء جواهرنشانى به روى خود كشيد . ستارگان يكى بعد از ديگرى پديدار شدند و بجلوه‌گرى پرداختند . من اعتراف ميكنم كه در عمر خود هرگز چنين منظرهء زيبائى را در آسمان نديده بودم . كمى بعد ماه هم با نور سيم‌آساى خود به آسمان جلوه خاصى داد و چنين مينمود كه ورود مسافرين را به اين ناحيه خوش‌آمد ميگويد . قبل از دميدن سپيدهء بامدادى نيز بيابان منظرهء عجيبى به خود گرفت ، انسان و حيوان و بطور كلى هرچه در روى زمين بود مانند سايه‌روشن تابلوى نقاشى به نظر ميآمد . بارى نخستين ايستگاه ما پس از مشهد قهوه‌خانه كوچكى بود كه بسيار كثيف و پر از گرد و خاك بود . زوار در اينجا بكشيدن قليان و ترياك اشتغال داشتند ، بعضى هم مشغول آشاميدن چاى بودند و پاره‌اى هم هندوانه‌ها را بريده و قطعات آنها را به يكديگر تقديم ميكردند . قسمتى از راه مشهد بشريف‌آباد صعب العبور و خطرناك است . مدير چاپارخانه محض احتياط شخصا در روى نشيمن كالسكه قرار گرفت و برانندگى مشغول شد . اين مرد با كلاه پهن و پرچين خود هيكل مضحكى داشت و مانند شيطان به نظر ميآمد .
سفرنامه از خراسان تا بختيارى ( فارسى ) — صفحة 648 | هانرى رونه دالمانى / محمد على فره وشى