تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه از خراسان تا بختيارى ( فارسى ) — صفحة 649

مساهمون:

ص٦٤٩
متصل با اسبان حرف ميزد و چيزهائى به آنها ميگفت ولى اسبان به او پاسخى نميدادند و يا اينكه چون ما كافر بوديم شايد از شنيدن پاسخهاى آنان محروم بوديم . راه باندازه‌اى سراشيب بود كه كالسكه تقريبا بر سر اسبان بطور عمود قرار داشت و گاهى تكانهاى سختى بما ميداد و ما را به طرف آسمان ميپراند زيرا كه اجبارا بايستى از روى قلوه‌سنگهاى بزرگى عبور كند كه مهندس ايرانى از برداشتن آنها خوددارى كرده بود . بهرحال شكايت مورد ندارد و جز تحمل سختى چاره‌اى نيست . در چند سال قبل كه ما از اين راه عبور كرديم جاده بقدرى خطرناك بود كه ناچار پياده شديم و اثاثهء سفر را هم از درشكه برداشتيم ، با اين حال در نهايت سختى از اين دامنه بالا رفتيم . در اين‌جا دو يا سه اسب هم اضافه كرده بودند كه شلاق‌كش آنها را به طرف بالا ميراندند .

شريف‌آباد

ساعت ده و نيم بعدازظهر بشريف‌آباد رسيديم . شب را ميبايستى در اين‌جا استراحت كنيم . چون جاى مناسبى در كاروانسرا نبود ما را بخانه‌اى بردند و در اطاقى منزل دادند كه دروپنجرهء آن شيشه نداشت . 11 سپتامبر - ساعت پنج و نيم از خواب برخواستيم و مهياى حركت شديم ، در كاروانسرا اردوى بسيار بزرگى از زوار تشكيل يافته بود . عدهء زوار بقدرى زياد بود كه علاوه بر كاروانسرا وسعت زيادى از بيابان اطراف آن را هم اشغال كرده بودند . آنها با دسته‌هاى پنج يا شش نفرى دور هم جمع شده و بعضى هم مشغول وضو گرفتن يا اداى نماز بودند . خانواده‌هاى ثروتمند چادرى برافراشته بودند تا زنان حرمشان از انظار بيگانگان محفوظ باشند و خواجه‌هاى سياه‌پوست نيز بپاسبانى و پرستارى زنان اشتغال داشتند . رويهمرفته عدهء زوار در اين‌جا به چند هزار نفر زن و مرد ميرسيد . در ميان اين اردوى بزرگ دهقانانى را هم مشاهده ميكرديم كه شلوار گشادى به پا داشتند . رنگ اين شلوارها هم مانند چادر زنان سياه بود . جابجا هم در ميان اين جمعيت عمامهء سفيد ملائى خودنمائى ميكرد . پاره‌اى از زنان هم چاقچورهاى سبزى پوشيده و كفشهاى بىپاشنه‌اى به پا داشتند .

صراف محبوس

در موقع حركت مستخدم ما با شادى بما خبر داد كه عموى او از زندان رهائى يافته است . عموى او صراف بود و در
سفرنامه از خراسان تا بختيارى ( فارسى ) — صفحة 649 | هانرى رونه دالمانى / محمد على فره وشى