از دروازه بگدايانى برخورديم كه ما را زائر تصور كرده و براى سلامتى ما دعا ميكردند حياط چاپارخانه و عكس نوكر موسيو سزارى
ما هم چند شاهى به آنها داديم . پس از خروج از دروازه بدستهء ديگرى از گدايان برخورديم كه مركب بود از پسران و اشخاص كور و درويشانى كه تبرزينى در دست داشتند و از ما طلب صدقه و احسان ميكردند ، باز هم چند شاهى به طرف آنها انداختيم كه در گردوخاك جاده افتاد . گداها به طرف آنها دويدند و براى برداشتن آنها بمنازعه
سفرنامه از خراسان تا بختيارى ( فارسى ) — صفحة 642
مساهمون: هانرى رونه دالمانى
ص٦٤٢