فصل چهارم - از مشهد بنيشابور
حوالى مشهد - مسافرين مسلح - زنان در مسافرت - شريفآباد - صراف محبوس - برخورد بيك شخص اعيان - آفتابگردانها - زوار كربلا - حسنآباد - استعمال حنا - به طرف قدمگاه - مسجد قدمگاه و بازار - كوليها - ورود بنيشابور - نيشابور در زمان قديم - تاريخ نيشابور - چاپارخانه - ملاقات صراف - دفتر صراف و آزمايش پولها - بازارهاى نيشابور - طرز نمدمالى - دكانهاى آشپزى - درويش - فسخ معامله - يكى از تجملات عزادارى - علامت قهوهخانه - داستان صراف و شاه - حوالى نيشابور .
اكنون براى حركت به سمت تهران حاضر شدهايم ولى كارهاى زيادى داريم كه بايد قبلا به آنها سروصورتى بدهيم . براى كشيدن بارها و لوازم سفر باشكالاتى برخورديم مستخدم چاپارخانه بارها را در يك قپان ايرانى گذارده و ميخواست آنها را با اوزان روسى بسنجد و چون ما چنين عملى را خارج از قاعده ميدانستيم ، كار بمباحثه و تهديد كشيد . خوشبختانه در اين كشور اغلب منازعات زبانى است و كمتر زدوخوردى صورت ميگيرد . معهذا مستخدم كار خود را كرد يعنى وزن مانتوها و چوبدستى و چتر و غيره را هم به حساب آورد . بعد از اين تشريفات بما اخطار كرد كه نبايد بيش از 15 من بار ( 45 كيلو ) در كالسكه بگذاريم و ما مجبور شديم براى حمل اثاثهء لازم ارابهاى هم كرايه كنيم تا بتوانيم ما يحتاج سفر را با خود داشته باشيم . مبلغ 800 فرانك هم براى كرايه اين ارابه بما تحميل نمودند .
خلاصه در ساعت چهار بعدازظهر كاروان كوچك ما به راه افتاد . در موقع خروج