در شهر مشهد شهرت دادند كه اينها بمب هستند و قونسول آنها را براى خراب كردن زيارتگاه شيعيان وارد كرده است و از ترس اينكه مبادا با وسايل نقليه منفجر شوند آوردن آنها را بعهدهء حمالان گذارده است . بنابراين متنفذين محلى انجمنى تشكيل داده و پس از مشورت قرار بر اين شد كه از قونسول انگليس راجع به اين اشياء توضيحى بخواهند و تا جواب قانعكنندهاى نشنوند نگذارند كه اين اشياء به شهر وارد گردد .
قونسول بفرستادگان پاسخ داد كه مقصود من تأسيس يك كابينه هواشناسى است كه فايدهء آن عايد اهالى اين ايالت خواهد شد . اين اسبابها پس از آنكه بجاى خود نصب شد و به كار افتاد از باد و باران و طوفان خبر ميدهد و براى زارعين سودمند مىباشد .
با اينكه پاسخ قونسول از روى صداقت بود ، گفتهء او را باور نكردند و همه باتفاق چنين پنداشتند كه تمام آنها بمبهاى مخرب است و بقونسول پيغام دادند كه بايد اين صندوقها را قبل از رسيدن به شهر باز كند تا اعضاء انجمن آنها را معاينه نمايند و پس از بازرسى وارد شهر شود . قونسول خواستهء آنها را قبول نكرد و اشياء را در بيرون شهر محفوظ نگاهداشت . پس از چندى كه مردم از سروصدا افتادند محرمانه آنها را بتدريج بقونسولخانه آورد و كابينه را تأسيس نمود و متنفذين را دعوت كرد كه در جشن افتتاح اين كابينه حضور بهمرسانند . بنابراين بار انجمن تشكيل شد و پس از مشورت چنين نتيجه گرفتند كه ديدن اين اشياء براى آنان فايدهاى ندارد و از شركت در جشن هم خوددارى كردند . »
بارى از باجگيران ببعد راه خرابتر مىشود و در فاصلههاى كمى كوهپارههائى ديده مىشود كه از دامنهء كوه غلطيده و مانند هرمهاى عظيم الجثهء مرموز مصرى از دور خودنمائى ميكنند و راه عبور را مسدود مينمايند و مثل اينست كه ميخواهند از مسافر بپرسند كه مقصود او از اين مسافرت چيست و براى چه خاك مقدس ايران را با پاى كثيف خود پايمال مينمايد ؟
رودخانه شارك و تنگههاى بين راه
در ميان راه برودخانهاى رسيديم كه در اطراف آن مزارع و اشجارى ديده ميشد ، درختان تبريزى جنگلى تشكيل داده بود