مخصوصى ندارند و فقط با فرمان شاه به اين سمتها منصوب ميگردند .
نفوذ روح مذهبى
با وجود اينكه اكنون ايران در مراحل تجدد وارد شده و صحبت از قانون مىكند باز هم نفوذ ملاها در كارهاى اجتماعى دخالت دارد من در موقع اقامت در اصفهان چنين دخالتى را به چشم خود ديدم ، شرح واقعه از اينقرار است كه روزى دو نفر در بازار بعلتى با هم بمنازعه پرداختند و كار بزد و خورد كشيد ، در اين موقع سيدى بميان افتاد كه آنها را آشتى دهد ، چون طرفين سيد را ميشناختند كه تا پولى از آنها نگيرد دست از سر آنها بر نخواهد داشت با هم آشتى كرده و كتك مفصلى به سيد زدند و رفتند ، سيد هم بملاى بانفوذ شهر شكايت برد و او هم امر كرد كه بازار را ببندند و تعطيل عمومى اعلان نمايند . اين كار صورت گرفت ، دكانها بسته شدند و دادوستد موقوف شد و زندگانى مردم باشكال برخورد بالاخره مقصرين را پيدا كرده نزد ملا بردند و پس از آنكه آنها در حضور او بمجازات رسيدند امر برفع تعطيل نمود و بازار باز شد .
درويشان و مختصات آنان
در تمام جادههاى ايران و مخصوصا در مراكز عمده ، اشخاص ژوليدهاى هستند كه از عابرين ماليات ميگيرند ، اين اشخاص را درويش ميگويند ، اين موجودات عجيبوغريب هيچ گونه جنبهء تقدسى ندارند و فقط بر ملت تحميل شدهاند ، درواقع وظيفهء درويش اين است كه كار نكند و سربار ديگران باشد .
اغلب اين اشخاص سرگردان بقدرى كثيف هستند كه انسان از برخورد با آنها مشمئز مىشود ، اينها موهاى سر و ريش را اصلاح و شستوشو نميكنند و موها به شكل پريشان و بىنظم در پيش رو و پشت آنها ريخته شدهاند . درويشان در نواحى سرد لباسهاى بلند يا كوتاهى ميپوشند ولى در نواحى گرم كاملا برهنه هستند و جز شلوار چيزى بر تن ندارند ، غالبا پوست پلنك يا شير يا ببرى را به روى شانه مياندازند و كلاه مخروطى شكلى هم دارند كه در روى آن نظم و نثرى نوشته شده است يعنى آنها را با سوزن و نخ در روى كلاه دوختهاند . در دست چپ هم تبرزين يا چماقى دارند . تبرزين غالبا حكاكى شده است و نقشونگار مطلوبى دارد ، ما هم يكى از اين تبرزينها را كه