باب چهل و ششم در حديث نخل صيحانى و حديث سفر جله و حديث ورقهء آس و حديث اترجه و لوزه
گواهى 3 نخل به رسالت محمد و ولايت على عليهما و آلهما صلواهء اللّه
حموينى در فوائد با سلسله سند از جابر بن عبد اللّه انصارى نقل كرده كه گفت :
روزى با رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم بودم ، در بعضى كنارهاى شهر مدينه بوديم . دست على عليه السلام در دست رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم بود .
بدرخت « نخلى » رسيديم . آن نخل فرياد كشيد اين محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم سيد انبياء و اين على عليه السلام سيد اوصياء و پدر ائمه طاهرين عليهم السلام است .
سپس به نخل ديگرى گذشتيم آن نيز آواز داد : « اين مهدى و آن هادى است » .
سپس به نخل سومى برخورد كرديم آن نخل نيز فرياد كشيد اين محمد رسول اللّه و اين على سيف اللّه عليهما و آلهما سلام اللّه هستند سپس رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمودند : يا على اين نخلها را « صيحانى » نام بگذار . » از آن روز به بعد صيحانى خوانده مىشوند .
حور بهشتى 3 رگه براى على
موفق با ذكر سند از داود بن سليمان نقل كرده كه گفت : امام رضا عليه السلام از پدرش ، از پدرانش از حضرت امير عليهم السلام براى ما حديث نمودند كه : رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمودند : « چون پروردگارم مرا به آسمان سير داد ، جبرئيل عليه السلام دست مرا گرفت و مرا بر مركبى از مركبهاى بهشت نشانيد و گلابى به من تناول نمود . من نيز قبول كردم . پس ناگاه ديدم شكافت و يك حوريه