تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ينابيع المودة لذوي القربى ( على و شكوه غدير بر فراز وحى و رسالت ) ( فارسي ) — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨
پهنايش قابل تصور نيست . در آن بعدد ستارگان ظروف نقره است و هنگامى كه بر من وارد مىشويد از شما درباره دو چيز گرانقدرم مؤاخذه مىكنم ، پس بنگريد كه چگونه بعد از من در حق آن دو عمل مىكنيد ، ثقل اكبر « كتاب » خدا ريسمانى است كه يك طرفش بدست خدا و طرف ديگرش بدست شما است و نيز « اهل بيت و عترتم » ، پس به اين دو گرانقدر محكم درآويزيد تا در نتيجه گمراه نشويد . همانا لطيف خبير مرا آگاه كرد كه اين دو جدايى ندارند تا در كنار « حوض » بر من وارد شوند . اين روايت را طبرانى در كبير و ضياء در « مختار » خود آورده‌اند . ابو نعيم در كتاب « حيله » و غيره از ابو طفيل آورده كه « على » عليه السلام برخواست حمد و ثناى خداوند را بجاى آورد و گفتند : « به خدا سوگند مىدهم كسى را كه در « روز غدير خم » شاهد بوده و گوشش چيزى شنيده و چشمش چيزى ديده و خاطره‌اى در دل دارد بگويد . پس « هفده نفر » از رجال مؤمنين برخواستند كه از جمله خزيمهء ابن ثابت ، سهيل ابن سعد ، عدى ابن حاتم ، عقبه ابن عامر ، ابو ايوب انصارى ، ابو سعيد خدرى ، ابو شريح خزاعى ، ابو قدامه انصارى ، ابو يعلى انصارى ابو هيثم ابن تيهان و رجالى از قريش بودند . پس على گفتند : بياوريد آنچه شنيده‌ايد . همه گفتند : گواهى مىدهيم كه ما با رسول خدا از « حجهء الوداع » برمىگشتيم « بغدير خم » پياده شديم سپس ندا به نماز داده شد با رسول خدا نماز بجاى آورديم آنگاه رسول اكرم برخواست حمد و ثناى خداوند بجاى آورد و خطاب بمردم فرمود : « ايّها الناس ما انتم قائلون ؟ » اى مردم چه مىگوييد ؟ گفتند : « قد بلّغت » به تحقيق كه دين خدا را رساندى . رسول خدا گفت : اللّهمّ اشهد - خدايا گواه باش ، سه مرتبه چنين گفت : بعد از آن گفتند : من به زودى بملاقات پروردگارم مىروم من مسئولم و شما نيز مسئوليد . آنگاه افزود اى مردم : ( انّى تارك فيكم الثقلين كتاب اللّه و عترتى اهل بيتى ان تمسّكتم بهما لن تضلّوا فانظروا كيف تخلفون فيهما و انّهما لن يفترقا حتى يردا علّى الحوض نبأنى بذلك الّطيف الخبير . » اين حديث را ابو اسحق ثعلبى بسند خود از ابو سعيد خدرى نيز در تفسيرش آورده است ، اعمش نيز با سند خود از زيد ابن ارقم با مختصر زيادتى آورده كه ، زيادت
ينابيع المودة لذوي القربى ( على و شكوه غدير بر فراز وحى و رسالت ) ( فارسي ) — صفحة 128 | القندوزي / محمد على شاه محمدى