از اوساخ و ادناس امّا اساس آن را مقرون مىكرداند بسرعت اندراس
قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ
[ هفتم در جماع اصراف جايز نشمرد ]
هفتم آنكه در جماع اصراف جايز نشمرد و خون خود بدست تعدى و تطاول نخورد خصوصا در جماع عجايز و اصحاب قبح منظر سيل بقراط عن المنى فقال نور عينيك و مخّ ساقيك فان شيت فاقلل و ان شئت فاكثر
وَ رَبَّكَ فَكَبِّرْ
[ هشتم تخليص بدن كند از بقاياى فضلات ]
هشتم تخليص بدن كند از بقاياى فضلات كه در اقصاى اعضا متلحج شده بود برياضت معتدله و حركة متوسطهء جه بواسطهء رياضت حرارت مشتعل مىكردد و اخلاط مهيّا مىشود جهت قبول نضج و نضارت لون و طراوت بشره بديدار آيد و جمال مرد را بكمال بشاشت و تازهرويى آرايد
[ نهم قصد فصد نكند تا داغى ضرورت متقاضى نشود ]
نهم قصد فصد نكند تا داغى ضرورت متقاضى نشود