خصم و برجستن بيكپاى و بازى نمودن بكوى و جوكان خواه سوار خواه بياده و كشيدن كمان و انداختن تير و سنك و سوارى اسب و اشتر و دوانيدن جار پا و بكجاوه و زورقها نشستن و برداشتن سنكها و نشستن بر اجوحها و دوران در ميدان و امثال آن و همچنين هر عضو را رياضتيست مخصوص به او مثلا صدر را قرأت بلند و سمع را سماع انغام لذيذه و بصر را نظر بخطوط واضحه و صور جميله و اشباه آن
لوحه [ بكشتى برنشستن ]
بكشتى برنشستن مثور اخلاط و مزيل امراض مزمنهء لذجه است و مورث حالتيست بر نفس مشوب بخوف و فرح