مىشود از سوراخى كه در عظم حجرى « 1 » است كه او را اعور « 2 » گويند « 3 » و جزوى از اين عصب مختلط گردد با زوج سيم و پراكنده شود در خلف « 4 » عضلهء عريضه كه تحريك خدّ « 5 » به واسطهء اين عضل « 6 » است و باقى او ممدّ عصبىاند كه از زوج سيم مىآيد به عضلهء بازو « 7 » .
و زوج ششم مصوّر است به زردى . هر دو عصب او پراكنده مىشود در شؤون « 8 » يعنى در درزى چند كه در پس سر « 9 » واقع است و صورت او مشابه است « 10 » به لام در كتابت روميان ؛ « 11 » و در هريك از دو سوراخ سه
هامش
( 1 ) . عظم حجرىّ : دو استخوان است بر دو سوى سر كه سوراخ گوش در وى است و چون سختتر از استخوانهاى پيش و پس سر است ، آن را حجرى گويند ، و از سوى راست و چپ دو پارهء ديگر است . [ از استخوان ] و سوراخ گوش اندروى است و اين هر دو سختتر از پارههاى ديگر است ، بدين سبب هر دو را عظمان حجريتان گويند و در هريك از سوى بالا درز قشرى است و اندر زير درزى است كه از كنارهء لامى بيايد و به كنارهء درز اكليلى پيوندد . ( ذخيرهء خوارزمشاهى ، ج 1 ، ص 120 ) ؛ كه همان استخوان« Temporl »است .
( 2 ) . اعور : نام ثقبهاى است كه در عظم حجرى است و آن را « اعمى » نيز گويند . ( لغتنامه ) .
( 3 ) . ش ، ن : خوانند .
( 4 ) . ن : خلق .
( 5 ) . ط : تخيط خط .
( 6 ) . ط : اعضا ؛ ن : عضله .
( 7 ) . زوج پنجم ، عصب صورتى( N . Facial )و عصب شنوايى( N . Auditory )كه در تقسيم جديد بر ترتيب هفتمين و هشتمين زوج از اعصاب دماغى مىباشد .
( 8 ) . ج : سيون ؛ ش ، ل : شيون .
( 9 ) . ن : - سر .
( 10 ) . س ، ل ، ج ، ط ، ش : است .
( 11 ) . دربارهء اين درز ( لامى ) در فصل اوّل ، قسمت جمجمه بحث شده است و مؤلّف آن را « مشابه لام در كتابت يونانيان » ذكر كرده است ، و اينجا آن را مشابه « لام در كتابت روميان » مىداند . گويا صورت صحيح ، همان « كتابت يونانيان » است ؛ چون ابن سينا نيز آن را مشابه « لانداى يونانى » مىداند . ( ر . ك : قانون ، ج 1 ، ص 57 ) .