و متشابه مىگردد به آن ليكن -
دواى معتدل
پس او آنست كه متغير مىشود از بدن و متغير نمىكند آن را و نه مشابه مىشود به آن و ليكن -
غذاى دواى
پس او آنست كه متغير مىشود از بدن و متغير مىكند آن را و باشد آخرشان غذائى كه متغير مىشود از بدن و متشابه مىگردد به آن ليكن -
دواى مطلق
پس وى اينكه تغير مىيابد از بدن و متغير مىكند آن را و باشد آخرشان او كه تغير مىپذيرد از بدن بىاينكه همشكل گردد به آن و ليكن
دواى سمى
پس وى آنست كه متغير مىشود از بدن و متغير مىكند آن را و باشد آخرشان او تباه كردن تن و ليكن -
سم مطلق
پس وى آنست كه متغير نمىگردد از بدن و متغير و تباه مىسازد آن را ليكن -
ادويه پس درجات آن چهار است
درجه اول اينكه باشد اثر چيزى كه خورده مىشود به كيفيتى كه اثر او غير محسوس باشد مانند اينكه گرم مىكند و سرد مىكند گرم كردنى و سرد كردنى غير معلوم درجهء دويم اينكه باشد اثر قوىتر از اول ليكن نمىرسد به حدى كه ضرر كند