هواى مغرب
و اكناف او قريب است باعتدال ليكن
مجاور جبال و بحار
پس بهدرستى كه
كوه
( هرگاه كه باشد ) در طرف جنوب باشد هواى شهر سردتر و چون باشد در جانب شمال باشد هواى آن شهر گرم و تر ( هرگاه باشد )
دريا در ناحيه جنوب باشد هواى شهر گرمتر و چون باشد در طرف شمال باشد سرد و تر ليكن
زمين
پس بهدرستى كه سنگلاخ بسيار خشك است
و خاكى از رطب است
قسم دويم در خوردنى و نوشيدنى
بدان بهدرستى كه هرچه سواى آب از اشيا وارد مىگردد بر بدن و جارى مىشود در ميان آن هر دو فعل انفعال منقسم مىشود جانب غذاى مطلق و دواى معتدل و به طرف غذاء دوائى و دواى مطلق و دواى سمى و سم مطلق ليكن -
[ خوردنى ]
غذاى مطلق
پس وى آنست كه متغير مىشود از بدن و متغير نمىكند آن را