تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مأساة الزهراء ( ع ) ( رنجهاى حضرت زهرا س ) ( فارسي ) — صفحة 515

مساهمون:

ص٥١٥
در مجالس خود صحابه را سب و ناسزا مىگفت . روزى در مجلس حاضر شدم ، گفت : روزى فاطمه گريست . على به او گفت : فاطمه ! چرا گريه مىكنى ؟ مگر من فيء ( فدك ) تو را گرفتم ؟ مگر من حق تو را غصب كردم ؟ مگر من چنين كردم ؟ مگر من چنان كردم ؟ و چيزهايى را برشمرد كه به زعم رافضيان ، شيخين در حق فاطمه انجام داده‌اند . پس مجلس از گريه رافضيان حاضر به ضجّه افتاد . او در صفر سال 596 مرد » . « 1 » ( 1 ) 59 - ابن سعد به سند خود از سلمى گفت : « فاطمه دختر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله نزد ما مريض شد . روزى كه در آن از دنيا رفت ، على از خانه بيرون رفت . فاطمه به من گفت : مادر ! آب بريز تا غسل نمايم . پس من آب ريختم و او به بهترين وجه خودش را غسل داد . سپس گفت : لباسهاى نويم را بياور . لباسهايش را آوردم . پوشيد . سپس گفت : رختخوابم را وسط اطاق بينداز . چنان كردم ، روى آن به پشت دراز كشيد و رو به قبله كرد ، سپس گفت : مادر ! من هم اكنون مىميرم ، خودم را غسل داده‌ام ، احدى شانه‌ام را باز نكند . سلمى گفت : فاطمه وفات كرد على آمد . به او خبر دادم ، گفت : نه به خدا قسم . احدى شانه‌اش را باز نخواهد كرد . پس او را برد و با همان غسل ، دفن كرد » . « 2 » ( 2 ) 60 - در يك متن ديگر : وقتى با ابو بكر بيعت شد ، على و زبير نزد فاطمه مىآمدند و با او مشورت مىكردند و سپس به دنبال كار خود مىرفتند . خبر به گوش عمر رسيد ، نزد فاطمه آمد ؛ گفت : « دختر رسول خدا ! به خدا قسم ، احدى از خلق از پدرت برايم دوست‌داشتنىتر نبود و پس از او هيچ كس از تو برايمان
هامش
( 1 ) ر . ك : لسان الميزان ، ج 5 ، ص 218 ؛ الوافى بالوفيات ، ج 3 ، ص 344 . ( 2 ) طبقات ابن سعد ، ج 8 ، ص 27 ؛ الاصابه ، ج 4 ، ص 379 ؛ سير اعلام النبلاء ، ج 2 ، ص 129 .