و از متجاوزان به حريم خويش اظهار خشم نمود تا آنجا كه وصيت كرد در تشييع جنازهاش حاضر نشوند . چه در اين صورت بر هيچ انسان منصفى پوشيده نخواهد بود كه با توجه به آنچه در شأن او گفتيم ، سر زدن چنين كارهايى از آنان در حق وى ، قدح صريح در آنان است كه اولا ، به آنچه در حقّ او وارد شده اعتنا نكردند و ثانيا ، از خشم خدا و رسول نهراسيدند » .
( 1 ) وى در ادامهء استدلال خود ، روايتى از گريهء پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله به هنگام احتضارش نقل مىكند كه وقتى از علّت آن پرسيدند ، فرمود :
« براى ذريّهام ، و آنچه پس از من اشرار امّت در حقّ آنان انجام مىدهند ، مىگريم . گويى الان فاطمه را مىبينم كه پس از من مورد ظلم و تعدّى قرار گرفته و فرياد مىزند : پدر ! پدر ! ولى احدى از امّت به يارى او نمىشتابد » .
( 2 ) سپس مىگويد :
« اين كلام پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله اشارهاى است به آنچه كه در مقالهء چهارم از مقصد دوم به تفصيل و تصريح خواهد آمد كه عمر با جماعتى به دستور ابو بكر براى بيرون آوردن على و زبير براى بيعت به خانه فاطمه عليها السّلام هجوم بردند . همچنين اشاره دارد به مصادره فدك و منع خمس و بقيهء ارث پدرىاش . اشكالى ندارد كه اجمالى از آن را در اينجا بياوريم .
جماعتى كه در مقالهء مذكور اسامى و كتابهايشان را ياد خواهيم كرد ، از جمله طبرى ، جوهرى ، قتيبى ، سيوطى ، ابن عبد ربه ، واقدى و شمار زيادى از عالمان سنى نقل كردهاند كه عمر بن خطاب ، و
مأساة الزهراء ( ع ) ( رنجهاى حضرت زهرا س ) ( فارسي ) — صفحة 429
مساهمون: السيد جعفر مرتضى العاملي
ص٤٢٩